تبليغاتX
روستای طاق دامغان
 

آغاز طرح آسفالت و جدول کشی کوچه ها و معابر روستا و تخریب گرمابه تاریخی روستا:

     طرح جدول کشی جهت هدایت آبهای سطحی و آسفالت معابر روستا ی طاق همزمان با روستای بق مدتیست که شروع شده است و احتمال میرود تا پایان پاییز به اتمام برسد ، متاسفانه در اغاز اجرای این طرح حمام زیر زمینی  روستا که متعق به دوره قاجاریه بوده و معماری ان در سطح استان بی نظیر بود جهت ساخت پارکینگی کوچک و نصب چند الاکلنگ با تحریک عده ای معلوم الحال بدون اطلاع اداره میراث فرهنگی کاملا تخریب شد و اداره میراث فرهنگی علی رقم هشدار قبلی (منتشر شده در هفته نامه کویر استان )پس از تخریب کامل این حمام حضور به هم رسانید و تنها توانست از تخریب آب انبار مجاور آن جلوگیری نماید. 

 *ادامه تخریب آثار تاریخی  روستا:

       گویا کابوس تخریب آثار تاریخی این روستا پایانی ندارد، پس از تخریب بخشی از دیوار قلعه روستا بوسیله برخی از اهالی و کندن درب قلعه این روستا به بهانه ساختمان سازی بوسیله یکی از ساکنین قلعه و کندن مکرر محدوده تپه بار قلعه  و سرقت سنگ قبر حجاری شده گورستان قدیمی  روستا و حفاریهای مکرر در این گورستان ، اینک زمزمه تخریب  مجموعه حمام و آب انبار تاریخی این روستا به گوش می رسد ، گویا این بار می خواهند به بهانه ساخت یک پارک کوچک  با نصب چند تاب و الاکلنگ این مجموعه ارزشمند دوره قاجار را که کاملا سالم و قابل استفاده میباشد تخریب کنند ، آیا اینان نمیدانند که که این ابنیه تاریخی سند هویت این مردم است و با نابودی آنها بخشی ازاین سند از بین خواهد رفت  و ملت بی سند و بی هویت چونان کودک بی شناسنامه ای می ماند که هر روز به رنگی در خواهد آمد و با دیدن بیگانه ای به هویت بیگانه خواهد پیوست ، آری ملتی که حافظه تاریخی ندارد هیچ ندارد.

     شاید امروز برخی به بهانه نو گرایی با تخریب این آثار موافق باشند اما فردا با شماتت فرزندان خود روبرو خواهند شد که سند هویتشان را از آنها گرفته اند ، آیا بهتر نیست به جای تخریب این آثار ، سعی به مرمت آنها نماییم ، برای نمونه میتوان درب قلعه روستا را به عنوان درب آب انبار نصب کرد و با راه اندازی دوباره این آب انبار از ان در مواقعی که آب روستا قطع میشود استفاده کرد، گرمابه زیر زمینی این روستا که در سطح شهرستان دامغان بی نظیر میباشد نیز میتواند به عنوان یک مجموعه توریستی ویا به عنوان یک زورخانه یا سالن ورزش زیر زمینی مورد استفاده قرار گیرد، جهت ساختن پارک نیز فضاهای زیادی در روستا وجود دارد که میتوان از انها استفاده کرد مانند خرمن روستا ، بخشی از زمین فوتبال، مدرسه ابتدایی سابق روستا ، محوطه قلعه نو، خرید خانه های مخروبه پشت حمام و اختصاص آن به پارک و... .

     آری اینبارباید اهالی فرهیخته و دلسوز روستا قبل از اینکه فاجعه ای دیگر دست به تخریب هویت تاریخی انها بزند پیشاپیش جلوی آنرا بگیرند چرا که فردا بسیار دیرست و در صورت هر گونه کوتاهی با شماتت فرزندان خود روبرو خواهند شدو تاریخ  نیزهرگز آنها را نخواهد بخشید و به بدی از آنها یاد خواهد کرد.

*پایان گاز رسانی به روستا:

    عملیات گاز رسانی به روستا با نصب علمک و کنتور گاز در خانه هابه پایان رسید و در دهه فجر امسال ۱۳۸۷با جاری شدن گاز در لوله ها  این روستا به شبکه گاز سراسری متصل گردید.

*آسفالت مجتمع گاوداریهای طاق:

     طرح زیر سازی و آسفالت مجتمع گاوداریهای طاق که در بالای روستا در مسیر جاده تالو احداث شده است ، زمستان امسال از طریق یک شرکت خصوصی به پایان رسید ، این خبر در حالی اعلام میشود که این مجتمع که قرار بود بزرگترین مجتمع گاوداری دامغان باشد مدتی است که با اعلام ورشکستگی گاوداران آن تخلیه شده است و فعالیتی ندارد.

* مجوز ايجاد دهياري در روستاي طاق دامغان صادر شد .
     بخشدار مركزي شهرستان دامغان گفت: از سوي سازمان دهياري‌هاي وزارت كشور مجوز ايجاد دهياري روستاي طاق شهرستان دامغان صادر شد،و آقای ابوالفضل حمزه ای فرزند مرحوم علی اصغر از طرف شورای روستا به عنوان دهیار انتخاب شدند.

برای خواندن متن کامل خبر به سایتهای زیر بروید .

ایجاد دهیاری در روستای طاق
عنوان خبر در سایت حجت الاسلام ملک محمدی

* در گذشت مشهدی موسی ملک محمدی :

مشهدی موسی ملک محمدی پدر نماینده کنونی دامغان در مورخه دهم اردیبهشت ۱۳۸۸ فوت نموده و در یازدهم اردیبهشت مراسم تشییع جنازه ایشان در بکیر ابن اعین دامغان اجرا و در همین مکان به خاک سپرده شدند.

* در گذشت کربلایی عباس سعیدی :

     کربلایی عباس سعیدی ساکن روستای طاق در پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ فوت نموده و در مزار روستای طاق به خاک سپرده شدند.

*در گذشت دو موتور سوار ساکن روستا :

     دو موتور سوار اهل روستای طاق با نامهای سید علی اصغر میرکمالی فرزند سید عسکری و علی اکبر حمزه ای فرزند مجتبی(۱۷ ساله) هنگام باز گشت از سر کار بنایی در کمربندی شهرستان دامغان با یک دستگاه کامیون از پشت سر برخورد کردند و در جا جان سپردند ، مراسم تشییع جنازه این دو با حضور چشمگیر اقوام و دوستان همزمان در مورخه شنبه سی ام خرداد ماه ۱۳۸۸  در روستای طاق انجام گرفت .

*درگذشت یکی از طاقیهای مقیم تهران در اثر سانحه رانندگی :

      یکی از طاقیهای مقیم تهران به نام دکتر محسن ربیع زاده مدرس رشته زبان در دانشگاه تهران و  شریف و نویسنده کتابهای - لغات ضروری تافل و فرهنگ لغات جیبی انگلیسی به فارسی- در پنجشنبه یکم مرداد ماه ۱۳۸۸ هنگام عزیمت به دامغان جهت شرکت در مراسم عروسی ، اتوموبیل ایشان در  نزدیکی شهرستان گرمسار   از جاده منحرف شده و واژگون میشود و بر اثر این حادثه دکتر محسن در دم جان داده و همسر ایشان که به شدت زخمی شده بود به بیمارستان منتقل میشود، مراسم تشییع پیکر دکتر محسن در مورخه شنبه سوم خرداد ماه در بهشت زهرای تهران با حضور اقوام و نزدیکان برگزار گردید.

وبلاگ یک از دوستان دکتر محسن درباره او 

*برگزاری مراسم چهلمین شب در گذشت مرحومه میرکمالی همسر قدیر ملک محمدی :

       مراسم چهلمین شب در گذشت مرحومه مغفوره میرکمالی پنجشنبه (۱۴ ابان ماه ۱۳۸۸ ) در مسجد روستای طاق برگزار گردید و بازماندگان آن مرحومه در پایان مراسم بر سر تربت وی در گورستان قدیمی روستا حضور به هم رسانیدند.

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 16:52 |
برای دیدن تصاویری از سیزده به در در سورند و کلاتو به آدرس زیر بروید.

تصاویر سیزده به در

---- 

دوستانی که تصاویر و یا مطالبی قابل توجه از روستای طاق و آبادیهای اطراف آن یا مراسم برگزار شده در روستا دارند و مایلند در وبلاگ قرار دهند ،میتوانند به پست الکترونیکی وبلاگ ارسال کنند تا به نام خودشان در وبلاگ  گذاشته شود .

 

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:36 |
برای دیدن تصاویر روی لینک زیر کنید.

تصاویر روستای طاق  

-----------

روش دانلود کتاب طاق:

برخی از دوستان هنگام دانلود کتاب طاق با مشکل روبرو شده اند و از من خواسته اند روش دانلود کتاب را برایشان توضیح بدهم ، برای دانلود کتاب روی لینک پایین کلیک کنید تا وارد سایت  رپید شار شوید در داخل سایت روی لینک فری free دانلود یعنی دانلود  رایگان کلیک کنید صفحه دیگری باز میشود که باید صبر کنید تا شمارش معکوس ان به صفر برسد پس از پایان شمارش یک فلش دانلود مشاهده میشود که باید رویش کلیک کنید و پس از کلیک ،مسیر دانلود فایل در کامپیوتر را از شما میپرسند که باید وارد کنید و گزینه save را بزنید تا فایل در کامپیوترتان ذخیره شود که بسته به سرعت اینترنتتان مدتی طول میکشد ، این کتاب در قالب فایل pdf میباشد و برای باز کردنش باید نرم افزار اکروبات ریدر را در کامپیوترتان نصب کرده باشید .

این هم لینک دانلود کتاب ،امیدوارم با مشکلی مواجه نشوید:دانلود کتاب روستای طاق با تصاویر

اگر از سایت بالا نتوانستید دانلود کنید به این سایت بروید این سایت به زبان فارسی  است 

دانلود کتاب روستای طاق دامغان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 13:14 |
کروکی روستای طاق دامغان

برای خواندن ترانه های محلی روی ادامه متن کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 16:48 |
برای دیدن عکسهای تعزیه وهب در روستا روی لینک زیر کلیک کنید. 

عکسهای تعزیه وهب در روستای طاق

برای دیدن عکسهایی تازه از روستای طاق روی لینک زیر کلیک کنید.

عکسهایی تازه از نمای روستا

چون در سایت بلاگفا امکان آپلود عکس وجود ندارد ،عکسهای جدیدی از طاق را در سایت بلاگر گذاشته ام برای دیدن عکسهای تازه ای از روستای طاق  به وبلاگ طاق در سایت بلاگر بروید (لینک زیر )

آدرس روستای طاق در سایت بلاگر

 برای دیدن نقشه هوایی طاق از طریق سایت ویکی مپ به ادرس زیر بروید.

نقشه هوایی از روستای طاق

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 12:8 |
برای دیدن عکسهایی از مراسم حلیم نذری در حسینیه روستا ،مزرعه تالو و مزرعه زرسبه روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 10:58 |
بازگشت از زيارت سوريه 
 
بازگشت از سوريه
 
 بازگشت از سوريه
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:59 |
تاریخ (۱۶ / ۹ / ۷۰۰۷ ) ميترايی دامغانیحسينيه روستای طاق 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 1:36 |
 ۲ / ۹ / ۷۰۰۷ ميترايی دامغانیتعزيه در روستای طاقيخدان روستای طاقدرون غار چاه ديو طاق
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 10:11 |
 سياه كوه طاق
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 6:17 |
كتاب روستای طاق از آدرس زير قابل دريافت است ، اين كتاب در قالب فايل پی دی اف نوشته شده 

است و شما نياز به نرم افزار آكروبات ريدر داريد تا بتوانيد آن را بخوانيد . 

      دانلود کتاب روستای طاق   

این لینک هم برای دانلود کتاب روستای طاق به همراه تصاویر روستا می باشد.

دانلود کتاب طاق با تصاویری از روستا  

اینهم لینک جدید کتاب طاق با ویرایش

 لینک جدید دانلود کتاب روستای طاق                         

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 4:40 |
نمای جنوبی طاق
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 21:47 |
گورستان روستا 
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 21:42 |
نمای شمالی طاق از روی بار قلعه 
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:10 |
دبستان ناصر خسرو 
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:6 |

 نمای شمالی روستا از روی بار قلعه

به نام یزدان پاک – اورمزد بزرگ – خدای امشاسپندان و فروهرهای پاک که نگهبان پاکی هستند ودروگ و ناراستی را دشمن میدارندو درود بر زرتشت دارنده ستاره زرین و پیروان پاک نهادش که فرمان داد به نیکوی و گستراند ائین راستی رادر زمین تا همگان راه خویش برگزینند - راه راستی یا راه دروگ را ودور دارند از خویشتن اهریمن را و پرستش کنند یزدان را ان اورمزد بزرگ که سرچشمه روشنایی است وروشنایی از اذر پس خواست بندگان را به پالایش اذر که ایین پاکی در سه چیز است : پندار و گفتار وکردار که هر سه را نیکوی باید که این است میوه ادیان .که سرشت پاک را پاکی شایدوخرمی – چرا که در دین بهی  پاکی سرچشمه خرمیست وخرمی سرچشمه پاکی زانکه پیامبر پاک دین چون چشم گشود بخندید و جهانیان را خرمی اموخت . پس باید در مهرگاهان و تیرگاهان و نوروز جشن ساخت وشادی کرد و برای گسترش دین بهی سرود امید خواند که یزدان پاک هرگز نپسندد که پاکان اندوهناک و ناشاد باشند که اندوه نیز چون پلیدی سرشته اهریمن است وناپاک .

 

 

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 8:22 |

 (( با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردم 

ای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم  چراکه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست. ))

 باغستان طاق ( سر بجن )

 

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 5:52 |

  دهکده طاق یکی از روستاهای قدیمی بخش دامنکوه شهرستان دامغان می باشد . این روستا در فاصله 12 کیلومتری شرق دامغان و در مسیر جاده دامغان شاهرود واقع شده است از آنجا که در نقشه های جغرافیایی ایران نامی از این روستا ذکر نشده است ومحققین از قلم فرسایی پیرامون  ان اغماض کرده اند   شناخت این روستا و نواحی اطراف ان میتواند به عنوان یک موضوع بکر تحقیقاتی مطمع نظر علمای تحقیق قرار گرفته  تا زوایای ناشناخته ای از فرهنگ وجغرافیای ایالت باستانی قومس به جهانیان معرفی شود. لذا ما دراین مقاله در پی انیم تا گامی هر چند کوچک در راه شناخت فرهنگ و جغرافیای این منطقه برداریم. نمای شمال غربی روستا ( قلعه نو )

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 2:6 |

    وجه تسمیه روستا :

طاق در زبان فارسی معانی متعددی دارد از ان جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :

به معنی سقف محدب – آسمانه – درونسو یا جانب داخلی سقف

به یک دست ایوان یکی طاق دید         زدیده بلندی او ناپدید .  ( فردوسی)

به معنی جامه ای پوشیدنی و چادرسر

تغییر یافته کلمه تاگ = تاک = تاغ =تاج

به معنی دست مانند یک طاق ( دست ) پارچه

به معنی تک – مقابل جفت – یکتا و بی همانند – جدا و تنها

طاق با جفت هردوان جفتند            زانکه توحید نیست زیر بیان  .( ناصر خسرو)

نام درختی به نام سایه خوش که هیزمش را می سوزانند و نام محله ای است در بغداد .

همچنین احتمال می رود که کلمه طاق بر خلاف صورت عربی آن کلمه ای فارسی وتغییر یافته کلمه تاگ باشد چرا که مورخین یونانی از وجود تونلی به نام تاگه آ در کنار روستایی به همین نام در شرق هکاتم پلیس یاد کرده اند که اسکندر شبی را درانجا منزل کرده است .

تاریخچه:

متاسفانه درباره پیشینه تاریخی این منطقه تحقیقات نوینی انجام نگرفته است و در منابع تاریخی نیز جز اشاراتی مبهم ذکری از این منطقه نشده است یاقوت حموی در معجم البلدان از حصاری به نام طاق نام می برد که در کوههای طبرستان واقع شده است و مسیر ان از ایالت قومس میگذرد . وی نوشته است که در این موضع غاری وجود داشته است که ورودی ان بسیار تنگ بوده ودر داخل گشاد می شده است این غار خزانه پادشاهان پیش ازاسلام بوده ودر ان اسلحه و مایحتاج لشگر نگهداری میشده است ( پس از سقوط ساسانیان این قلعه و غار ان بوسیله عمال خلیفه عباسی غارت شد) .

ابن فقیه از سلیمان ابن عبدالله نقل می کند که در نزدیکی روستای طاق محلی است که اگر کسی انجا را به کثافت الوده کند بادی تند می وزد و بارانی سخت

می بارد تا ان کثافت را پاک کند . احتمال میرود قلعه ای را که یاقوت حموی در کتاب خود جزو بلاد طبرستان ذکر کرده طاق دامغان باشد زیرا در کتب

تاریخی گذشته گاه روستاهای دامنکوه و حتی خود دامغان را جزو بلاد طبرستان می نامیدند و غاری که یاقوت از ان نام برده است می تواند غار شیر بند

و یا غار چاه دیو باشد که نزدیک این روستا قرار دارد وگفته میشود غار چاه دیو بوسیله تونلی در زیر زمین به قلعه طاق متصل میباشد و مشخصات ان با نقل یاقوت نزدیکتر است و محلی که ابن فقیه نقل کرده است که با الوده کردن آن باد بر میخیزد می تواند چشمه بادخوان کلاته باشد که مردم دامغان معتقدند هر کس انرا الوده کند باد سختی به طرف دامغان می وزد برای همین اهالی در ان مکان همیشه نگهبانی می گذاشته اند تا کسی انرا آلوده نکند . مورخین یونانی در سفر نامه اسکندر مقدونی از تونلی به نام تاگه آ نام برده اند که در نزدیکی روستائی به همین نام ودر یک منزلی دامغان واقع شده است و پس از اینکه داریوش در بستجان ( حاجی اباد کنونی ) به دست یکی از سربازانش (بسوس ) در کنار نهر ابی به قتل می رسد اسکندر او را با احترام دفن کرده و شب را در قلعه تاگه آ گذرانده و روز بعد به راه خود ادامه میدهد احتمال می رود قلعه تا گه ا همین طاق امروزی باشد زیرا در یک منزلی دامغان و نزدیک بستجان روستائی دیگر به این نام شناخته نشده است درباره سیر گذر تاریخی این روستا متاسفانه منبع موثقی وجود ندارد ( مگر پاره ای روایات غیر مطمئن )از آنجمله گفته میشود در کاروانسرای شرقی این روستا درخت سنجدی بوده است که محمد حنفیه فرزند حضرت علی (ع ) پس از اتراق در این کاروانسرا اسب خود را پای ان درخت بسته است از این رو آن مکان وان درخت ( امروزوجود ندارد ) نزد اهالی تقدسی خاص داشته است .  در قبرستان این روستا سنگ قبری به نام سید کمال الدین ابن قربان طاقی وجود دارد که روی ان سال 1000 هجری قمری حک شده است و مصادف با عصر صفویه در ایران می باشد صاحب این قبر خود بانی مقبره پیر نعما ( یکی از خادمان امام رضا )در روستای بق میباشد . مقبره سید کمال الدین در سال1380 شمسی بوسیله یکی از اهالی خیر تعمیر شده و گنبدی اجری بر روی ان ساخته شده است .

علی اصغر کشاورز در کتاب تاریخ دامغان اورده است که روستای طاق دارای دو قلعه است که داخل قلعه بزرگتر تپه ای است که طبیعی نبوده و روی ان عمارت مجللی ساخته شده و مسکن یکی از خان های قاجار به نام الله یار خان بوده که در زمان فتحعلیشاه و محمد شاه می زیسته و طاق – بق و باغ صبا (کلاتو ) متعلق به او بوده است . این عمارت گچ بری زیبائی داشته وروی یکی از گچ بریهای بخاری توی دیواراین بیت نوشته شده بود .

دهان گشاده بخاری بسان بی ادبان                      رسانده کار بجائی که چوب می خواهد .

وی از فردی به نام اقا علی طاقی نام برده که دو پسربه نامهای اقاباباخان و حمزه خان داشته است . ویکی از پسرهای اقاباباخان به نام اسد الله خان در زمان حکومت امیر اعظم سرکرده سوار بوده و لقب محتشم الدوله یافته است او پس از کشته شدن امیر اعظم حاکم شاهرود شده است ومردی با سواد و خوش خط  بوده است.

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 1:59 |

موقعیت جغرافیایی * جمعیتی و صنعتی * کشاورزی - طاق

روستای طاق از توابع بخش مرکزی دامغان ودر مسیر جاده دامغان شاهرود واقع شده است . فاصله این روستا تا شاهرود 52 کیلومتر وتا دامغان 12 کیلومتر است مزرعه کلاتو (باغ صبا ) در غرب و تالو و سورند (نصرت اباد ) در شمال و سیاه زمین در شرق این روستا از توابع ان هستند . روستاهای نزدیک طاق عبارتند از بق – حاجی اباد بستجان – جزن و ابوالبق که در فا صله های یک تا سه کیلومتری از طاق واقع شده اند . جمعیت این روستا مطابق سرشماری سال 1381 شصت خانوار(معادل  270 نفر) می باشد که حدود ده درصد انها غیر بومی هستند ( جمعیت این روستا در سالهای اخیر مهاجرت کرده و نرخ رشد جمعیت ان منفی است )

این روستا دارای سه بند حق آبه از آب چشمه علی دامغان میباشد واراضی ان عمدتا خصوصی بوده و موقوفات اندکی دارد به جز اب چشمه علی این روستا دارای چهار حلقه چاه اب کشاورزی میباشد که شخصی میباشند (علی رغم وجود این منابع ابی این روستا در تابستان با کم ابی شدیدی مواجه می شود) .

عمده محصولات باغی این روستا در درجه اول پسته و سپس انگور و زرد الو و سیب  و البالو و.... میباشند . محصولات زراعی و صیفی این روستا اندک است و عمدتا شامل گندم و جو و خربزه و هندوانه میباشند .

دا مداری این روستا رشد قابل توجهی داشته است و اخیرا یک مجتمع گاوداری  هزار راسی در شمال روستا در حال ساخته شدن است که قسمت بیشتر ان به بهره برداری رسیده ودر اطراف روستا نیز تعدادی گاوداری و مرغداری در حال فعالیت هستند . از واحدهای صنعتی روستا می توان از چهار کوره اجر پزی در جنوب روستا و یک ماسه شوری در شرق روستا و چند معدن فعال سنگ ساختمان وزغال سنگ واهک را نام برد که عمدتا  در حوالی مزارع تالو و سورند هستند .

(در شمال مزرعه سورند معادن سرب واهن نیز وجود دارد که غیر فعال هستند ). این روستا با توجه به نزدیکی به مرکز شهرستان و پتانسیلهای بالقوه موجود دران چندین برابر جمعیت خود کارگرغیربومی جذب کرده که در مراکز صنعتی یا کشاورزی مشغول به کار هستند وبه عنوان یک قطب تولیدی در دامغان شناخته میشود

اماکن تاریخی وتفریحی روستای طاق :

آب انبار زیر زمینی روستا :

   این آب انبار در جلوی مسجد روستا بنا شده وهم اینک غیر فعال می باشد . دیواره داخلی این اب انبار با ساروج اندود شده ومسقف است . حوضچه وشیر اب ان در عمق 20 متری از سطح واقع شده است که برای رسیدن به ان باید از پلکانی اجری که دارای شیب زیادی می باشد عبور کرد . اب این اب انبار از حق آبه  آب چشمه علی تامین میشده است . این اب انبار احتمالا در اوایل دوره قاجار ساخته شده است زیرا در قبرستان ابادی سنگ قبری وجود دارد که به قول اهالی صاحب ان سازنده اب انبار است این مقبره متعلق به دختریست که در جوانی فوت کرده وروی سنگ قبر اشعاری زیبا به همراه تاریخ فوت نوشته شده است که مقارن با دوره قاجاریه می باشد ( ماه رمضان سال 1252 هجری قمری ).

حمام روستا :               

 حمام روستای طاق در زیر زمین ساخته شده است این حمام به سبک گرمابه های قدیم ایران دارای دو بخش می باشد قسمت اول سکوهای رختکن حمام که در انتهای راهروی ورودی در زیر زمین ساخته شده وشامل 4 سکوی بزرگ و 2 سکوی کوچک وهمچنین قسمت پاشویه می باشد پس از رختکن وارد راهروی باریکی می شویم که در انتهای ان تالار شستشو و حوضچه های حمام قرار دارد .( قبلا در این محل خزینه وجود داشته و در دوره پهلوی خزینه ها را خراب کرده اند و به جایش دوش کار کذاشته اند ) این حمام چون در زیر زمین واقع شده است در زمستان به راحتی گرم می شود و همچنین نیازی به اب پر فشار ندارد . تاریخ دقیق ساخت حمام مشخص نیست ولی گفته میشود حمام با اب انبار مجاور ان باهم توسط زنی که قبلا معرفی شد ساخته شده اند (در دوره قا جار).

قلعه وبار قلعه    روستا :     

 روستای طاق دارای دو قلعه می باشد قلعه پایینی بزرگتر است و مسکونی می باشد و در وسط ان تپه ای وجود دارد که خود خرابه های قلعه ای قدیمی تراست و در میان خاکهای ان کوزه های سالم وشکسته و استخوان و کفشهای اهنی و انگشتر یافت شده است که نشان میدهد این قلعه به طور ناگهانی بر در گذشته اهالی بالای این تپه خانه ساخته بودند و زندگی می کردند ولی امروزه کسی انجا زندگی نمی کند برخی از قدما معتقدند این قلعه از زیر زمین با غار چاه دیو که در فاصله دو کیلومتری از این قلعه وجود دارد راه دارد. دیوار های قلعه از خود قلعه جدید تر است وگفته میشود بوسیله فردی به نام استاد محمد که از روستای ورکیان به طاق امده بود درحدود 250 سال پیش ساخته شده است . قلعه بالای روستارا مردم قلعه نو می نامند زیرا بعد از قلعه پایین ساخته شده وتا هفتادسال پیش مسکونی بوده است .

همچنین خرابه های دیگری در حد فاصل مزرعه کلاتو تا روستای طاق دیده میشود که فاصله ان تا روستا حدود 700 متر و در بخش غربی روستا واقع شده اند . در این مکان کوره های اجر پزی متروکه وتعدادی گور به چشم می خورد . برخی از اهالی در گذشته برای این خرابه ها تقدسی قائل شده ونذوراتی میکرده اند .

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 1:56 |
 
  مزرعه سورند( نصرت آباد ) :   
 مزرعه سورند در شمال شرقی دامغان و در دامنه  رشته کوههای البرزشرقی واقع شده  است. راه اصلی ورود به این آبادی از روستای طاق می گذرد که در دوازده کیلومتری شرق دامغان قرار دارد. مسیر جاده تا روستا آسفالت است و بعد از آن خاکی می شود. این مزرعه در هشت کیلومتری شمال روستا واقع شده است. مزرعه سورند دارای دو چشمه می باشد. یک چشمه آن در بالای مزرعه است که از درون قنات بیرون  می آید و چشمه دوم در پایین باغ است که مظهر آن داخل یک استخر آب می باشد. بیشترین درختان مزرعه گردو است و به جز گردو درختان سیب و زردآلو نیز در آنجا کاشته شده است. گرداگرد این باغ را ، کوه احاطه کرده است و درختان بلند گردو با باد ملایمی که در درون آنها می وزد فضای خوش و طربناکی ایجاد کرده است که آن را به مراتب دلنشین تر و خوش آب و هواتر از چشمه علی دامغان ساخته است.
 این مزرعه دارای دو استخر آب می باشد که یکی در بالا و دیگری در پایین مزرعه قرار گرفته است. استخر بالایی کم عمق و مصنوعی است و از آن برای آبیاری باغ استفاده می نمایند و استخر پایینی (که داخلش چشمه آب است) عمیق است و همیشه پر آب می باشد. در درون هر دو استخر انواعی از ماهی ها پروش داده می شوند.
در این مزرعه چند ساختمان وجود دارد که یکی از آنها در کنار استخر بالایی و ساختمان های دیگر پایین تر از آن ساخته شده اند. خاک زراعی این مزرعه از نوع ماسه و رس بوده و در آنجا محصولاتی مانند گندم و جو ، خیار ، گوجه فرنگی و... کاشته می شود.
این مزرعه در حال حاضر شخصی می باشد ولی بازدید از آن برای عموم آزاد است به طوری که همواره تعدادی از هموطنانمان ایام تعطیل خود را با خانواده در آنجا می گذارنند. کوههای اطراف این مزرعه برای کوهنوردی مناسب می باشد و در ارتفاعات درختان سروکوهی و حیواناتی نظیر قوچ وحشی ، کبک ، قرقاول... دیده می شوند.
در سال 1381 با حفر یک حلقه چاه آب در شمال این مزرعه ، آب چشمه (دربنمه) را به شهر دامغان آوردند و در کنار مسیر لوله آب، راه جدیدی نیز احداث کردند که با احداث این راه جدید، مسافت بسیار کوتاه شده و به نصف تقلیل یافته است
مزرعه تالو :
تالو مزرعه ای در شمال دامغان است که در دامنه سلسله کوههای البرز واقع شده ، مسیر این مزرعه از روستای طاق می گذرد. فاصله روستای طاق تا مزرعه 9 کیلومتر و از روستا تا مرکز شهرستان 12 کیلومتر می باشد.
در سمت غربی این مزرعه ، آبادی سورند و در شرق آن روستای طزره قرار گرفته که البته دارای جاذبه های طبیعی و تفریحی خاص خود هستند.
يک راه شوسه در کنار این مزرعه به سمت شمال امتداد دارد که انتهای آن به معدن زغال سنگ تالو و سپس به چشمه زر اسبه می رسد. این چشمه از دل سنگ بیرون می آيد و بدون اينکه استفاده ای از آن شود در شن های کف رودخانه فرو می رود راه مزرعه تالو تا روستای طاق خاکی می باشد و از روستا تا دامغان جاده آسفالت است.
تالو به معنای آب تلخ می باشد زيرا آب این مزرعه آهکی و تلخ مزه است و برای آشامیدن مناسب نیست. آب اين مزرعه از درون چشمه ای در دامنه کوه و از طریق قنات به مزرعه می رسد و در آنجا به یک استخر آب که بر مزرعه اشراف دارد وارد می شودو سپس  به مصرف زراعت می رسد .در غرب این مزرعه چاه آبی حفر شده که آب آشاميدنی منطقه مسکونی زغال سنگ البرز شرقی را تامین می کند.
اطراف اين مزرعه در جهت شمال کوههای بلندی احاطه کرده اند که برای ورزش کوهنوردی مناسب می باشد و در جهت جنوب اين مزرعه مشرف به دشت کویر می باشد.
همچنین در منطقه تالو و در نواحی اطراف آن ، وحوشی مانند آهو، قوچ، پلنگ، يوزپلنگ، گرگ و پرندگانی نظیر کبک، قرقاول، عقاب کوهی ، شاهین، تيهو و کبوتر چاهی زندگی می کنند که تحت مراقبت سازمان حفاظت از محیط زیست قرار گرفته اند.
 
 مزرعه کلاتو ( باغ صبا )
این مزرعه در یک کیلومتری غرب روستای طاق واقع شده است و اب ان از قنات تامین می شود ( ابش اهکی است ) این مزرعه دو قلعه دارد ودر سابق چندین خانوار در انجا زندگی میکردند ولی هم اکنون غیر مسکونی است و رونق گذشته راندارد . در گذشته اب این مزرعه را به روستای طاق می اوردند و کشاورزی میکردند اما با خصوصی شدن مزرعه مالک جدید ان آبش را در خود مزرعه مصرف می کند . این مزرعه دارای یک استخر اب و حدود یک صد هکتار زمین کشاورزی می باشد .
        
غار چاه دیو روستای طاق                                                                                        
 مقدمه:
غار چاه ديو در فاصله ده کيلومتری از شهرستان دامغان و در شمال مزرعه فرح زاد روستای طاق واقع شده است. فاصله اين غار از اين مزرعه حدود يک کيلومتر و از روستای طاق دو کيلومتر می باشد. ويژگی منحصر به فرد اين غار آن است که بر خلاف تمامی غارهای ايران در دل دشت و در درون چاهی به عمق هفت متر قرار گرفته است. بطوری که دهانه ورودی آن در درون چاه از نگاه رهگذران پنهان مانده است. ما در اين تحقيق در پی آنيم که ويژگی های اين غار مرموز و ناشناخته زيرزمينی را به علاقمندان به اين رشته و جامعه علمی کشور بشناسانيم تا زمينه برای انجام تحقيقات گسترده جهت شناسايي علمی و دقيق اين غار فراهم شود.
تاريخچه و وجه تسميه غار:
پيشينه تاريخی اين غار به زمانی بس کهن می رسد بطوری که در سفرنامه اسکندر مقدونی از تونلی به نام «تا گِه آ» نام برده شده است که در شمال روستايي به همين نام (روستای طاق) قرار گرفته است. احتمال می رود که منظور از تونل «تا گه آ» غار چاه ديو کنونی باشد که در نزديکی روستای (تا گه آ) يا طاق کنونی قرار گرفته است.
وجه تسميه اين غار به دليل اعتقاد مردم بومی منطقه به وجود ديوی به نام (زينَل يا زينَب) می باشد که اين چاه و غار آن به وسيله وی کنده شده است. هرچند که در مورد چگونگی پيدايش اين غار افسانه ها و عقايد مختلفی مطرح است ولی آنچه که به واقعيت امر نزديکتر است اين می باشد که اين غار در دامن دشت و در مسير رودخانه قرار گرفته است و جريان های سيل در طول زمان احتمالاً راهی به درون اين غار باز کرده اند و چاه کنونی آن را به وجود آورده اند.
به زعم برخی از قدما و اهالی بومی محل، اين غار در دل زمين قلعه های تاريخی دو روستای طاق و جزن را به يکديگر ارتباط می داده است و محلی جهت فرار سربازان هنگام جنگ و درگيری بوده است.
ويژگی ها و جغرافيای غار:
اين غار زيرزمينی در دامن دشت «دامنکوه» دامغان و در درون چاهی به عمق هفت مترو دهانه 4/3 متر قرار گرفته است. شکل اين چاه شبيه خمره بوده و در انتها باريک می شود. بطوری که در انتهای اين چاه خمره مانند، چاه باريک کوچکی به ارتفاع 2/2 متر و دهانه 15/1 متر وجود دارد که از چاه اولی جدا می باشد. ورودی اين غار در انتهای اين چاه و در بخش جنوبی آن قرار گرفته است و دارای دهانه ای به عرض 85/0*5/1 متر می باشد. چند متر جلوتر از دهانه ورودی مدخل غار باريکتر شده و به اندازه 30*60 سانتيمتر می رسد. سپس مسير شيبدار شده و پس از چند متر پايين رفتن به راهی بسيار باريک تر بر می خوريم بطوری که بايد سينه خيز حرکت کنيم. بعد از پايان اين مسير تنگ به يک فضای نسبتاً بزرگ می رسيم که در انتهای آن يک مسير باريک ديگری وجود دارد که به سختی می توان از آن عبور کرد. لذا مسير را برمی گرديم و از راهی ديگر که در چهار متری از دهانه غار و به سمت شرق واقع شده است راهمان را ادامه می دهيم. ورودی اين مسير بسيار تنگ بوده بطوری که چند متر را بايد سينه خيز حرکت کنيم. ولی پس از اين مسير باريک غار کاملاً وسيع می شود. بطوری که به تالار بزرگی می رسيم که در پايين آن چاه وسيع ولی کم عمق قرار گرفته است. در اينجا مسير غار به سه بخش تقسيم می شود. يک راه آن به سمت جنوب و به طرف مزرعه فرح زاد می باشد. از آنجا که در شمال غار چاه ديو و در فاصله حدود 5/2 کيلومتری از آن غار زيرزمينی ديگر دردامنه تپه واقع شده است که مسير آن به سمت جنوب می باشدبه احتمال زياد اين مسير سوم غار چاه ديو که به سمت شمال می باشد در دل زمين با غار دوم مرتبط است و هر دو غار يکی می باشند. اين خود می تواند توجيهی برای باد ملايمی باشد که ازدهانه شرقی غار به بيرون می وزد و نشانگر اين است که غار چاه ديو با فضای آزاد مرتبط است.
ما مسير دوم را که به سمت شرق می باشد جهت حرکت انتخاب می کنيم. ديواره اين مسير با سنگهای آهکی پوشيده شده است و برخی از آنها شکل قنديل را به خود گرفته اند. در طی مسير چاههای عميقی وجود دارد که انتهای آنها مشخص نيست و صدای آب از برخی از آنها به گوش می رسد. دهانه برخی از آنها با قنديل های سست آهکی پوشيده شده است و بسيار خطرناک می باشند، بطوری که اندکی بی احتياطی موجب سقوط بدرون اين چاه ها می گردد. ما به دليل نداشتن وسايل و لوازم غار نوردی و همچنين کم بودن نفرات و خطرناک بودن مسير از ادامه راه منصرف می شويم و برمی گرديم. اين غار در مسير رودخانه واقع شده است و در معرض سيلاب می باشد. سپاه پاسداران منطقه دامغان در جريان يک مانور نظامی در زمان جنگ تحميلی که در اطراف اين غار انجام داد اطراف دهانه ورودی اين غار را خاکريز ريخته است تا تجهيزات و خودروهای آنان به داخل چاه سقوط نکنند وجود اين خاکريز تا اندازه ای مانع ورود سيلاب به داخل غار شده است ولی شن و خاک فراوانی که از اين خاکريز به داخل چاه ريخته است باعث شده دهانه شرقی غار کاملاً بسته شود بطوری که امروزه از باد شديدی که از اين دهانه با صدای زوزه مانندی به بيرون می وزيد و فانوس اهالی کنجکاو را خاموش می کرد خبری نيست.
متاسفانه امروزه به علت عدم حفاظت سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری اين غار باشکوه زيرزمينی در معرض انهدام قرار گرفته است بطوری که حفاری های غير مجاز در بالای غار و همچنين ورود شن و خاک فراوان به داخل غار باعث شده دو دهانه از سه دهانه غاربسته شود.
اميد می رود با همکاری و مساعدت کارشناسان خبره سازمان ميراث فرهنگی رابطه اين غار با غار دوم که در شمال آن واقع شده است مشخص شود و مسيرهای متعدد اين غار مرموز طی شده و انتهای خروجی آنها مشخص گردد و اين مکان محلی جهت انجام تحقيقات زمين شناسی در خدمت افراد محقق و علاقمند قرارگرفته و مرکزی جهت توسعه صنعت گردشگری اين شهرستان شود تا از خطر انهدام و تخريب بيشتر، محفوظ بماند. 
مار چشمه :
مار چشمه در دو کیلومتری شمال روستای طاق در مسیر رودخانه واقع شده است . این چشمه از میان سنگهای اهکی دامنه سیاه کوه بیرون می امد و اب انرا پس از استحصال به روستای طاق می اوردند و کشاورزی می کردند( در حال حاضر اب این چشمه خشک شده است .)
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 1:55 |

  اماكن مذهبی و فرهنگی روستای طاق :

روستای طاق دو مسجد و یک حسینیه دارد . مسجد جدید نوساز بوده ودر جای مسجد قبلی که خشتی و گنبدی بوده ساخته شده است . این مسجد روبروی حمام و اب انبار روستا واقع شده است . ( مسجد قدیمی در بیرون روستا میباشد ) . حسینیه روستا در شرف تکمیل است و هم اکنون نود درصد کارش به اتمام رسیده است این حسینیه دارای دو طبقه جداگانه مردانه وزنانه می باشد که در ایام محرم در انجا شبیه خوانی وسوگواری می کنند . زینبیه روستا نیز در شرق ابادی رو بروی کاروانسرای قدیمی احداث شده ودر مراسم گوناگون استفاده می شود .

روستای طاق یک دبستان مختلط به نام ناصر خسرو دارد که در حال حاضربا هشت دانش اموز و یک معلم در  پنج پایه به کار خود ادامه می دهد . در گذشته تعداد دانش اموزان بیشتر بوده اما به علت مهاجرت اهالی امروزه از شمارشان کاسته شده است .

همچنین این روستا دارای یک باب درمانگاه می باشد که در زمان پهلوی ساخته شده ودر ساعات اداری به اهالی خدمات میرساند .

فرهنگ و مذهب مردم روستا :

همه مردم روستای طاق مسلمان و پیرو مذهب تشیع می باشند . در ایام محرم در حسینیه روستا مراسم تعزیه خوانی برگزار میشود و عده زیادی از شهر های دور و نزدیک برای اجرای این مراسم و شرکت در عزاداری به روستا میایند به گونه ای که در این ایام جمعیت روستا چندین برابر می شود . مراسم تعزیه بعد از ظهر برگزار می شود و تعزیه خوانان بدون اینکه مزدی دریافت کنند ساعتها به اجرای نمایش می پردازند . در ایام محرم مردم قبل از شام طوق وسله را که نمادی از محرم می باشد از خانه صاحب خرج ان روز بیرون اورده و همراه نوحه خوانی و سینه زنی به داخل حسینیه می اورند . در روز هشتم محرم اهالی روستای طاق پذیرای عزاداران روستای بق هستند که طی مراسمی که پیش از ظهر انجام میشود در حسینیه بایکدیگر عزاداری ونوحه خوانی می کنند . در روز نهم محرم نوبت اهالی طاق است که به روستای بق بروند و در انجا عزاداری کنند . در شب دهم محرم اهالی روستا در طی حرکتی نمادین که از حسینیه روستا شروع می شود دور روستا شروع به عزاداری میکنند. انها ابتدا به منزل خانواده شهدا می روند و پس از دور زدن روستا به مسجد خشتی قدیم روستا رفته و بعد وارد زینبیه شده ودر پایان دوباره به حسینیه باز میگردند.

در روز یازدهم محرم مردم صبح زود اماده شده و پس از خوردن صبحانه در حسینیه به صورت گروهی به سوی شهر حرکت میکنند وهمراه عزاداران روستاهای دیگر به سوگواری می پردازند .

مراسم ازدواج و عروسی در روستای طاق مانند سایر شهرها در روزی فرخنده ومیمون انجام می گیرد در این روز داماد را به حمام می برند و مردم در حال جشن وپایکوبی بر سرش پول می ریزند . در گذشته رسم شاباش رایج بود بطوریکه هر یک از مدعوین به داماد کمکی می کرد و نامش بلند خوانده میشد . امروزه این رسم منسوخ شده است . همچنین مرسوم بود که داماد را بر روی اسبی می نشاندند وداماد فرار می کرد و تعدادی از جوانان با اسب دنبالش می کردند .اگر کسی میتوانست کلاه داماد را بردارد داماد سرشکسته و خجل میشد و در غیر این صورت داماد احساس غرور و بزرگی می کرد .در روزقبل جشن عروسی مراسم سفیدی وروز بعد جشن  مراسم پاتختی برگذار می شود که نزدیکان عروس و داماد هر یک هدایائی به این دو زوج تقدیم کرده وبرای انها ارزوی خوشبختی می کنند .

زبان مردم این روستا مانند دامغان فارسی است و لهجه خاصی ندارند . از نظر خلق و خوی برون گرا بوده وبه حرکتهای نمادین و صوری بها می دهند  .مخصوصا در مراسم مذهبی و مجالس سعی می کنند خودنمائی کنند و وکارها را به صورت گروهی و با هم خوب انجام می دهند . تا اندازه ای مغرور هستند وخود را برتر از انچه که هستند جلوه می دهند همچنین به ظاهر دیگران بیشتر ازباطنشان اهمیت می دهند ومانند دیگر ایرانیان همواره انتقاد کننده ونق زننده وهیجانی هستند وچشم  دیدن موفقیت یکدیگر را ندارند ومانند مردم دامغان ( البته خیلی کمتر ) علاقه دارند پشت سر یکدیگر بد بگویند وزیر اب هم را بزنند با این وجود نزد غریبه ها از یکدیگر حمایت میکنند.

ازنظر مهمان داری مهمان دوست بوده و در پذیرایی از مهمان سنگ تمام می گذارند . از نظر نژاد چون این روستا در مسیر جاده ابریشمم می باشد تر کیبی از گونه های مختلف در ان ساکن شده اند . اما نژاد عمده آنها آریایی می باشد که ممکن است ژنوم هایی از نزاد ترک یا عرب یا اقوام دیگر در بافت انها وجود داشته باشد از نظر چهره نسبتا زیبا هستند و عمدتا دارای پوست سبزه و چشمان میشی هستند . بدن انها لاغر وکشیده و فرز و چابک هستند و به ورزش و فعالیتهای بدنی علاقه مندند . واز نظر تیپ روان شناسی عمدتا واقع گرا هستند .

 مراسم ازدواج در روستا 

در طاق و برخی از روستاهای دامغان مرسوم بوده که پس از بيرون آمدن داماد از حمام او را سوار اسب کرده و بر سر او کلاه شاپو می گذاشتند. داماد با اسبش از روستا فرار می کرد و تعدادی از جوانان (سوار بر اسب) تعقيبش می کردند و سعی می کردند که در حين حرکت کلاه داماد را از سرش بردارند اگر يکی از جوانان موفق به انجام اين کار می شد، برای او افتخاری محسوب می گشت اما برای داماد سرشکستگی ايجاد می کرد. داماد بايد تعقيب کنندگان را پشت سر می گذاشت و به خانه عروس می رفت و در آنجا مراسم عروسی با جشن و پايکوبی ادامه می يافت.

در شب عروسی مراسم شواش (شا باش) برگزار می شد، در اين مراسم هر يک از نزديکان عروس يا داماد وجهی را به عنوان پيشکش توی بقچه داماد می ريختند و جارچی نام هديه دهنده را با صدای بلند اعلام می کرد و مردم برای او کف زده و اظهار شادمانی می کردند.

مراسم عروسی با اجرای نمايش و سياه بازی تا پاسی از شب ادامه می يافت عموماً داستان اين نمايش ها درباره فرد فقير يا سياه چرده ای بود که به خواستگاری دختری  زيبا و ثروتمند می رفت و پس از يک سری کشمکش که در متن نمايشنامه گنجانده شده بود، به آرزوی خود می رسيد. در اين نمايش ها جنبه ای از آرزوهای پنهانی طبقه متوسط و ضعيف جامعه نيز نهفته بود. در حين اجرای مراسم ، پيران فاميل به ملاقات عروس و داماد می آمدند و هر يک جداگانه مديحه ای (اکثراً رباعی و دو بيتی) خوانده و برای آن دو آرزوی خوشبختی و سلامتی می کردند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 1:53 |

     گزارش بازدید ازغارشیر بند :                                                                

 به پيشنهاد تعدادی از بچه های روستای جزن، صبح روز دوشنبه، در يک روز گرم تابستانی جهت بازديد از غار شيربند عازم روستای جزن شديم،  پس از گذشتن از روستای جزن در فاصله اندکی (حدود يک کيلومتر) وارد روستايي کوچک به نام ابوالبق شديم که علی رغم جمعيت اندک آن (حدود بيست خانوار) از نظر فضای روستايي به گونه ای زيبا تجهيز شده بود که نشان از تلاش و همت مردم آن روستا می داد.

پس از عبور از روستای ابوالبق وارد جاده ای خاکی شديم که به سمت شمال امتداد داشت و پس از طی حدود 12 کيلومتر به مزرعه ای به نام محمد آباد رسيديم، اين مزرعة خصوصی، در دامنه کوه بين دو مزرعه شيربند و سورند (نصرت آباد) قرار گرفته است، آب اين مزرعه از چشمه ای گچی در شمال آن تامين می شود و به علت کيفيت نامطلوب (آب و خاک) آن، کشاورزی در آنجا وضعيت مناسبی ندارد.

به سمت استخر طبيعی بالای مزرعه حرکت کرديم و در کنار استخر سر و روی خود را آبی زده و نشستيم. پس از مدتی دو جوان موتور سوار جهت آبیاری مزرعه نزدیک استخر شدند پس از احوالپرسی با آن دو از انها سراغ غار شیربند را گرفتیم . انها با خونگرمی خاصی سوار موتور شده و ما را به سمت جاده ای که انتهای ان به غار ختم می شد هدایت کردند ، اين جاده (که فقط نشانی از آن بود) از کنار مزرعه محمد آباد شروع می شد و پس از گذر از داخل رودخانه و روی چند تپه انتهای آن به غار شيربند می رسيد، در برخی از نقاط، جاده به وسيله سيل، بقدری تخريب شده بود که به هيچ وجه امکان عبور از آنجا وجود نداشت و ناگزير پياده به مسير خود ادامه داديم، پس از طی حدود يک کيلومتر، در دامنه يک کوه از دور چشم مان به غاری افتاد، از دامنه کوه بالا رفتيم. به شکاف نسبتاً بزرگی رسيديم که به طور طبيعی در داخل کوه ايجاد شده بود و از آن به عنوان چفت (آغل) گوسفندان استفاده می کردند، اين چفت از قديم به نام غار ديواريان در نزد چوپان ها شناخته شده بود و مساحتی حدود پانزده در يازده متر داشت بر روی يکی از صخره های ديواره غار ديواريان با اسپری قرمز رنگی نوشته بودند: «شرکت جهانگردی غار شيربند» و زير آن را امضاء کرده بودند.

درست در روبروی غار ديواريان (بر روی دامنه ديگرکوه) غار شيربند به چشم می خورد که بر روی مدخل ورودی آن نرده ای آهنی را به صورت درب کار گذاشته اند(که کاملاً باز بود) پس از چند متر بالا رفتن از دامنه کوه وارد غار شيربند شدیم، دهانة ورودی غار به ابعاد 5/1 در 4/1 متر بوده و ما در ابتدای ورود (در درون غار) به تالاری به پهنای 6 متر و ارتفاع 140 سانتيمتر رسيدیم، در کناره تالار و مدخل ورودی چاهی به عمق دو متر به چشم می خورد که با دست کنده شده است و گويا افرادی سودجو آنرا به اميد يافتن چيزی کنده اند،در داخل تالار کود پوسيده گوسفندان بر روی زمين ديده می شود که نشان می دهد از اين مکان سالها جهت نگهداری گوسفندان استفاده می شده است.

پس از چند متر جلو رفتن فضا کاملاً تاريک می شود به گونه ای که بدون روشنايي هيچ جا ديده نمی شود، در شمال تالار به راهرويي به ارتفاع 140 سانتيمتر می رسيم و در داخل آن با شيب تندی به سمت پايين حرکت می کنيم، در بالای سرمان با فلش هايي قرمز رنگ مسير غار مشخص شده است، در جهت فلشها حرکت می کنيم و پس از طی چند گذرگاه به صخره ای چند متری می رسيم که نردبانی کوتاه بر روی آن کار گذاشته شده است(به وسيله کاشف غار) .

در قسمت های داخلی تر، غار وسيع تر شده و به چند شعبه تقسيم می شود، در برخی قسمت ها قنديل های زيبايي به چشم می خورد که از روی آنها آب بر روی زمين می چکد، عليرغم زيبايي محيط غار به علت ضعيف شدن باتری های چراغ قوه هایمان مجبور می شويم هر چه سريعتر برگرديم. در مسير برگشت دوباره به آن دو جوان کشاورز برمی خوريم که مشغول آبياری هستند، با تعارف آنها اندکی می نشينيم و ضمن صرف چای داغ، باب صحبت را با آنها باز می کنيم. آنها می گويند:

در سال گذشته عده زيادی برای تماشای غار می آمدند ولی امسال کسی برای بازديد غار مراجعه نکرده است، گويا مردم اين غار را برای بار دوم فراموش کرده اند (همانطور که هزاران سال چوپانان از غار جهت آغل گوسفندان استفاده می کردند و کسی به آن توجهی نمی کرد).

البته ناآشنايي مردم به مسير غار (هيچ تابلويي جهت راهنمايي مردم در مسير راه به چشم نمی خورد) و همچنين عدم وجود جاده ای سالم و اتومبيل رو را می توان از دلايلی ذکر کرد که باعث عدم استقبال مردم از اين غار شده است، همچنين با وجود اين که جريان برق در فاصله دو کيلومتری غار وجود دارد اما تاکنون اقدامی جهت برق کشی داخل غار توسط هيچ سازمانی انجام نشده است و به وعده هايي که جهت ساخت قهوه خانه و مهمان سرا و امکانات تفريحی ديگر در نزديکی غار داده شده نيز عمل نشده است وگرنه با ايجاد امکانات رفاهی مناسب اين غار (با توجه به نزديکی به دامغان) می توانست، تفريحگاه و مکانی مناسب جهت جلب توريست به شمار آيد.

پس از اندکی استراحت در مزرعه با راهنمايي آن دو جوان در مسير بازگشت از جاده ای خاکی (نزديکتر و سالمتر) که درمسير لوله های آب از مزرعه نصرت آباد تا دامغان امتداد داشت راه افتاديم و پس از طی مسافتی نه چندان طولانی به آب بخشان و سپس دامغان رسيديم .

 شناسائی گیاهان بومی طاق :

پوتینکPOTINEK – ارغنهARGHENEH – نورسوNORESO- بلمBALM- تلوTELO- البزیALBOZI-کارمانکشKARMANKOSH – تنگسTANGES - تلخهTALKHE- خلKHOL- چسبانوCHESBANO- مرغانه تلوMORGHANE TELO- مغوMOGHO – سلیموSALIMOO – پنگلوPENGELO- پنگلوشغالPENGELO SHOGHAL – هندوانه شغالHENDEVANE SHOGHAL- اورسAVERS- در منهDARMENEH- دم روباهDOME ROBAH- گونGAVEN – جرز اسمیلGARZ SMAYL – نی پر – NEYPAR جاج – GAG  شیرو- SHIROO رزمو REZMOO  -    کاسنیKUSNI– شنگو SHENGO- قیاقGHEAGH - جاجGAG- چرزCHERZ- پیچک PECHEK-علف هیزه ALOF HEYZEH-مارمبو MAROMBO- دینو DINO- شوره SHOREH- شنگو SHENGO- سیرشو SIRSHO- گزنهGAZNEH -تاغ TAGH- گزGAZ

خانواده های های ساکن در روستا :

حمزه ای – 14 خانوار 

میرکمالی – 9 خانوار

آتشی – 6 خانوار

فرج زاده – 4 خانوار

جزء محتشمی – 3 خانوار

ربیع زاده – 3 خانوار

شبانگرد – 3 خانوار

ملک محمدی – 3 خانوار

علیانی – 1 خانوار

سعیدی – 1 خانوار                                                                              

    زارعی – 1 خانوار

خسرویان – 2 خانوار

لازم به گفتن است که علاوه بر خانواده های اصلی و ثابت ساکن در  روستا حدود پنج خانواده مهاجرغریبه نیز در روستا ساکن می باشند و نیز بهتر است گفته شود که برخی از خانواده ها هستند که  قبلا در روستا سکونت داشته اند و هم اکنون به دامغان و شهر های دیگر مهاجرت کرده اند و در ایام محرم و عید به روستا باز میگردند و بعضا دارای باغ و مستقلات در روستا هستند ، خانواده هائی نظیر ، شکاری ، فردوسی ، بومی ، طاقی ، محتشمی و ....   

(آمار ذکر شده در بالا مربوط به سال 1385 خورشیدی می باشد و در این سال حدود - 55 - خانوار، به جز ساکنین کوره ها ی آجر پزی و دامداری ها و کار گاههای اطراف ، در روستای طاق ساکن بوده اند ) .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 1:49 |

                                                         الف :

 اَسْیلوا ASILO : نوعی درخت که مردم برگهای آنرا با سرکه می خورند ،) درخت نارون(

آرْخالُغARKHULOGH   : نوعی تن پوش ، پالتو

اَشْنُفِه ASHNOFEH  : عطسه

آ ژِنAGEN  : بند آب

آسْتانوا ASTANO:  داستان

اَلیجِزّو ALIGEZZO: نوعی حشره نر آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد

اَلیفِرنْگواALIFERENGO  : نوعی حشره ماده آوازه خوان که هنگام تابستان به دنیا آمده و آواز زیبائی دارد

آلِنْگِرو ALENGERO : صمغ یا شیره درخت

آمُخْتِهAMOKHTEH   : آموخته یا معتاد

اِشْکِلْESHKEL  : تقلب در بازی

اَلْبُزیALBOZI  : خار شتر

اَرْغِهARGHEH  : بد کاره

اُرْتَنْگِلواORTANGELO- :-الّاکلنگ                                                              

   اُوِرْدْOVERD: فراوان ، بسيار

ب :

باغبانوBUGHBANOO : جیرجیرک 

بادِ فَتBUDEFAT  : نوعی بیماری

بادیه BUDEYEH : کاسه سفالی کشک سایی

بَرزِغْ BARZEGH   : رنجش ، ( برزغ شدن : رنجیده خاطر شدن )

بازBUZ  : تاب ، ( باز انداختن : تاب بازی کردن )

بُزُمْبواBOZOMBO  : نخی که از موی بز باشد

بَلمْ BALM  : علف  چمن

بِِِرین کردنBERIN KARDAN  : تراشیدن پشم یا موی حیوان

پ :

پیچاکPICHAK    : متضاد سست ، خوب ، محکم ، قوی  ، مناسب

آرد پیچاک : آردی که مناسب نانوائی است

مرد پیچاک : مردی که تندرست و قوی بنیه است

ضرب المثل : گندم هر قدر لاغر تر باشد پیچاک تر است ، این ضرب المثل در نکوهش چاقی گفته شده است

پِشْگْPESHG   : مدفوع گوسفند

پس خانه  PAAS KHANEH : پستو

پاشنه سوییدهPASHNEH SOIDEH  : پاشنه ساییده ، انسان دغل کار

پَتِ پوش PATEH POOSH  : آشغال ریزه

پنجه کِشوPANGEH KESHO : نوعی فتیر

پله زیاد کن PELLEH ZIAD KON   : نوعی بازی

پَتیاره PATIAREH : بزه کار ، بدکاره

پَم PAM : پهن

پی کَلّگی  PE KALLEGI : پی تکی ، پشت گردن کسی زدن

پرچینو PARCHENO : ته مانده محصول زمین را جمع کردن

پِلغاندنPELGHANDEN :كسي را حسابي كتك زدن                                                

   پرپرو PARPAROO : پروانه

پاکولو PAKOOLOO : دوش گرفتن کسی ، برروی شانه گرفتن

پا تووِه PATOOVEH : شالی پشمی که به دور پا می پیچند

پا بِزار PABEZAR : چارق ونوعی کفش دهقانی ، پای افزار                                       

   پِرّوPERROW  :  خيلی كم

پر تخمانه PORTOKHMANEH: محکم و ستبر

ت :

تِلو TELOO : خار

تولْTOOL  : گل آلود ،  ( آب تول : آب گل آلود)

تَنْگل TANGOL: دوک نخ ریسی ،( تنگله : پسر کوچکی که کمک پدرش باشد)

تُنْگُلووا TONGOLOO : تنگ آب

تَک و توش TAK VA TOSH : حرکت و جستجو

تُغُلی TOGHOLI : گوسفند ماده جوان که باکره باشد

تِرَقّانو TERAGHANOO : ترقه

تو تَغِلو TOTAGHELO : دچار سر گیجه شدن و دور خود چرخیدن   

تَغْ ولَغْTAGH VA LAGH  : سست ، بی قاعده وقانون ، بی سر و سامان

تو کِلوا TOKELOO : کلون درب چوبی را انداختن

تِشیTESHI  : نوعی جوجه تیغی بزرگ که به جا لیز صدمه می زند 

تار تِنو TARTENO : تارتنک ، عنکبوت

تُتُمTOTOM  : منقار

تُخْسْTOOKHS  : پراکنده

تُغسْ  TOGHS : بچه شرور

تَغْTAGH  : بوته هندوانه ، خیار ، کدو یا خربزه

تُکْ TOOK : دهان

تَموسْ TAMOS : کپک

تو پِزوا TOPEZOO : نانی که در ساج بپزند

تو بیر TOBEER : جای آفتاب گیر ( متضاد نسام )

تیجِه TIGEH : جوانه بذر

تولوا TOLOO : هل دادن به جلو

تیلوTILLOO  : سفال شکسته

 ج :                                                                                                                   

  جُل GOOL : پارچه کهنه و تکه

جُلُمْبِِرِهGOOLOMBEREH  : کسی که لباس کهنه و تکه پاره پوشیده باشد

جِزْغالهGEZGHALEH  : چربی و دنبه گوسفند که آنرا با گرما دادن آب کنند و پس از خنک شدن به بخش های کوچکی تقسیم گردد 

جُمام GOOMAM: کار نکرده ،( جمامی خوردن : کوفتگی کسی که عادت به کار نداشته و کاربدنی دشواری را انجام داده است)

جنگ جنگو GANG GANGOO : استخوان مفصل گوسفند که جوانان با آن قاپ بازی می کردند و می گویند اگر کسی این استخوان را در خانه کسی بگذارد بین زن و شوهرجنگ می شود

جَنگِره GANGEREH : جنگی

  جُوازِنْ GOVAZEN : قطعه چوبی که که وسط آنرا گود کرده و به صورت هاون چیزی در آن می کوبند                                                 

جوولْGOOL  : گود

 جيجيدَن GIGIDAN : سوختن سر مو و پشم بوسیله آتش

جُرقْ GORGH : توانا و زورمند

جوجْ کردن GOOG KARDAN : گوژ کردن بدن ، دور خود پیچیدن ، خمیده شدن و توی خود رفتن

چ :

چَریکی CHAREEkI : قحطی ، ( چریکی خوردن = برای مدتی سختی و گرسنگی کشیدن )                                                                                                               

    چَمْتِه CHAMTEH : خورجین ، کیسه

چهل پو CHEHELPO : کنه سیاه رنگی که خون گوسفندان را می مکد

چو چِلّو CHOO CHELLOO : نوعی بازی با چوب                                                   

   چُغا CHOGHA : تنپوشی از نمد

چَغِله CHAGHELEH : گردش ،( چغله زدن  : گردش کردن ، دور زدن)

چِرْز CHERZ : نوعی پیچک که در باغهای انگور به صورت انگل دور بوته های تاک می پیچد و از مواد غذایی گیاه می دزدد

چَغِرCHAGHER : چسبناک

چو کولیدن  CHOOKOLIDAN : زیر و رو کردن ، استعاره ای برای کنجکاوی کردن

چو کو لو شاهCHOOKOLOOSHAH  : چوبی بلند برای زیر و رو کردن آتش تنور

چَفتْCHAFT  : اصطبل یا آغل گوسفندان در صحرا

چا قولو CHAGHOLO : گنجشک

چِلچِلاقو CHELCHELAGHO : پرستو

چُسِنو CHOSENO : نوعی حشره باغی سبز رنگ که بوی بدی دارد

چِِفتْ CHEFT: محکم ، استوار، (  چفت کردن = محکم کردن)

چانْ CHUN : چرخ خرمن کوبی

چکانِه CHEKANEH : گله ای گوسفند که صاحبانش مردم ده هستند و چوپانش مزدور مردم است

چشتِه خوردن CHESHTEH KHORDAN : بر اثر سابقه طمع کردن

چُک چُک كردن CHOOK CHOOK KARDAN : نجوا کردن ، در گوشی صحبت کردن

چَکْCHAK  : قرعه کشی زمین های کشاورزی بین کشاورزان

چِکِلْCHEKEL  : کوه

چَکّهCHAKKEH   : دست زدن هنگام شادمانی ، کف زدن

چِلْکو CHELKO : هیزمهای ریزه سر شاخه درختان

چَمْCHAM  : راه و روش ، خلق و خوی ،( چمش دست منه = با خلق و خویش آشنائی دارم و می توانم رامش کنم)

چُنْدِلو CHOONDELO : روی دو پا نشستن

چوو CHOO : شایعه ،(چوو انداختن = شایعه درست کردن)

چوCHO : چوب

چینِهCHINEH  : دانه مرغ ونیز کلافهای دیوار گلی

 ح :                                                                                                                     خ :                                                                                                                        

  خِلامِه KHELAMEH : بره های گوسفند

خِیما KHEYMA : خمیر مایه

 خِلْKHEL  : آب بینی ، ( آدم خلوک : آدمی که همیشه آب بینی اش سرازیر است )

خُلْKHOL  : نوعی علف باغی

خِرْتهKHERTEH :-کهنه                                                                                    

   خِلالْ  KHELAL : کیسه بزرگ برای جای کاه

خُشْکو KHOOSHKOO : خشکبار

خَشِهKHASHEH  : لجن

خِلاشِهْ KHELASHEH : کاه و کلشی که برای بستن بند آب بکار می رود و همچنین خرده های گیاهانی که آب با خود می آورد وبر روی آب می ایستد

خوو KHOO : کردوی زراعت و یونجه

خورِشوو KHORESHOO : نوعی خوراکی که با آب انگور می پزند و شبیه رب انار است

خانابدان KHANABDAN: خانه آبادان

د :

دُغ زدن DOGH ZEDEN: سوراخ کردن خمیر کلوچه با چنگال

دَمی DAMI : دم پخت

دالDALL  : پستان گاو یا گوسفند ، گیان

دُرغانو DORGHANOO : گردونک ، فرفره

دَلِهDALEH : نوعی جانور از خانواده شغال ولی کوچکتر ، گور کن

دَرْمِک DARMEK: عنکبوت زهر دار

دُروشُمْ DOROSHOM: داغی که با آهن گداخته بر روی پوست گوسفندان و یا دیگر حیوانات اهلی-جهت-شناسائی-می- دَغْ  DAGH : کچل ، تا س

دال وِزوDALVIZO  : گنجشک بد صدا

دانه گیDANEGI  : پنبه با تخم                                                                      

دَگْسDAGS  : عوض کردن

دینو DINOO : نوعی خار و بوته ای صحرایی که برای لانه سازی کرم ابریشم از آن بهره می گیرند

دَهَنْ آریDAHN ARE  : خمیازه کشیدن

دو لَخْ کردنDO LAKH  KARDAN : گرد و خاک راه انداختن

دو قولو DOGHOLO : قلقلک

دائولDAOOLL  : متر سک

دست لاف DAST LUF : قرض کوتاه مدت ، ( با یک دست از کسی قرض گرفتن و با دست دیگر پس دادن )                            

ر :

رُخROKH  : شاخه جوان و نورس درخت

روشِهROSHEH  : اولین شیر گاو ، آغوز

رِزموا REZMOO : نوعی علف باغی

رَجِهRAGEH  : طناب برای آویزان کردن رخت شسته شده

رِندووRENDOO : برنج سوخته ته دیگ

ریکْRIK : خنده ، پوز خند ، تبسم ، ( ریکش بازه : لبخند میزند )

ز :

 زِکّو زا ZEKKOZA : زایش

زِنْگِلاچوZEN GE LA CHOO : زرد آلو کال ، چاقاله

زولْ ZOOL : قطعات بریده شده پوست حیوان

زِلوZELOO : زیلو ، زیرا انداز بافته شده از موی بز

زووZOO : نوعی بازی با چوب که بچه ها بادهان یک نفس زو را تکرار میکنند ، چو چولو بازی

زورZOOR : کود گاو یا گوسفند ، کود حیوانی

زِرْزِرو ZERZEROO : نق زننده ، غر زننده

ژ:                                                                                                               

     س:

سَنگِسَرو  SANGESARO : موریانه

سو چّو SOOCHO : قره قروت ، دوغ جوشیده شده

سوغون SOGHOON : زحمت بیش از حد به کسی دادن ، کار زیادی از کسی کشیدن

سوقولمِْه SOGHOLMEH : مشت زدن

سیرو SIROO : نوعی نان با سبزی

سِلامو SELAMO : نوعی حشره گوشتخوار ، آخوندک یا ماتیس

سگ مَگِس SAG MAGES : انگل سگ ، مگس سگ  که از خونش می مکد

سارُقSAROGH  : بقچه

سِتِل SETEL : اردنگی

سَحْSAH : ساختمان گلی وگنبدی دراز برای اصطبل یا کاهدان

سَلیمو SALIMOO : نوعی سبزی صحرایی و باغی

سووSOO : تبار و نژاد ، روشنی ، برای احترام به مرده مدتی برخی از کارها را انجام دادن یا ندادن

سِهِه SEHE  : ماسه

ش :

شیْنْ  SHYN:درد سر ،درگیری و نزاع ، ( دنبال شین گشتن : به فکر دعوا و درد سر ایجاد کردن بودن )

شِفتوشورSHEFTO SHOR : ساده وکودن

شیشِکSHISHEK : گوسفند نر جوان

شَواشْ SHAVASH : شاباش ، شادباش ، مراسمی در عروسی

شَخی SHAKHI  : زمین غیر قابل کشت و سله بسته

شییوSHEYO  : کنه مرغ

شین شینو SHENSHINO : سوسک قرمز رنگ داخل حمام و خانه

شو گِزو  SHOGEZOO : نوعی حشره با قلاب بلند ( شبیه خر خاکی ) که می تواند پرواز کند و دور روشنایی چراغ جمع می شود

شَتولْ SHATOL : آب گل آلود

شنگل SHENGEL: پشم زیر دنبه گوسفند که به آن پهن چسبیده است.

ص :

ض :

ط :

ظ :

ع :

غ :

                                                                                                                              

   غُلْ تُشِن GHOLTOSHEN: نیرومند

غاقِرو GHAGHEROO : آهک و رسوبات ته نشین کف جوی آب یا جای دیگر

غولِِ در GHOOLEDAR : بند درب ، کلون آهنی که با آن پشت درب را از داخل می بستند

غیاق GHEAGH : نوعی گیاه شبیه تره

غُمْبِرو GHOMBEROO : قمری

غُمْبِلِکو GHOMBELEKOO : قارچ

غَسِرْ GHASER : نازا

غُرْتِلِه   GHORTELEH : بر آمده گی روی بدن ، باد کردن پوست

غَریشْمار GHARISHMAR : جوگی ، کسی که اهل داد و فریاد است

ف :

فِشْ زدن  FESHZEDAN: آب بینی را با فشار به بیرون پرتاب کردن

فِْرتْ کشیدنFERT  KESHEDAN : آب یا نوشیدنی را با یک نفس خوردن بگونه ای که هنگام نوشیدن صدای خاصی ایجاد شود .

ق :

ک :

کالِکو KULEKOO : خربزه کال

کالمانو KULMANO : نوعی نان پخته شده با سبزی

کتْ کوسِن KAT KOSSEN : نوعی حشره ، سوسک صحرائی سیاه رنگ

کَلْKAL : بز نر

کِلْواKELVA  : نوعی نان که روی سنگ می پزند

کانْ KUN : لانه حیوانات

کَبِلِ درختKABELE  DERAKHT  : پوست درخت

لَکّاتِه  LAKKATEH: زن بد کاره

کاچِّه  KACHEH : پر حرف

کلِّه خور KALLEH  KHOR : شیطان و پر حرف

کِندُمِه KENDOMEH : خرابه

کِرْتو KERTOO : غضروف

کُلِشْ زدن KOLESH ZADAN : سرفه کردن

کَپْسِنْ KAPSEN : وسیله آشپزی

کُماچ غَلیف  KOMACH GHALEF: نوعی فتیر

کلِّه کِنوKALLEH  KENOO : حیوان وحشی کوچکی که سر مرغها را می کند و آنها را خفه می کند

کَتْ  KAT : گل خشک شده ، کلوخ

کرو KORO : آغل بره و بزغاله

کَشِهْ  KASHEH : گودی وسط دو بام خشتی و گنبدی

کُْلْKOL  : لنگ

کَلْپوش KALPOSH : پوست غوره

کَلِندانKALENDAN:-شاهدانه                                                                           

    کَلْماسKALLMAS:-سوسمار                                                                                    

     کُلوت KOLOOT : تپه های دامنه کوه

کَلِّه کِشو  KALLEH  KESHO : دزدیده سرک کشیدن

کمچه لپو KAMCHEH  LAPO : تخم قور باغه

کور کَکّو خKOR KAKO : کبک کور ، جغد

کووسKOOS  : کود گاو و گوسفند که سفت و تخته مانند شود

کلاغ کَشکو KELAGH KASHKOO : زاغچه ، نوعی کلاغ

کِشِنْ کردن KESHEN KARDAN : صاف و هموار کردن

گ:                                                                                                                

  گِرْداله GERDALEH : دایره

گو گِلّانGOGELLAN  : نوعی سوسک ( شاش غلتان )

گوزگولوشتِرGOOZGOLO SHOOTER : مدفوع شتر                                           

  گيان GIAN : دال، پستان حيوانات ،   

گندو GOONDOO : گنده خمیرنانوایی

گُرْدووا GOORDO: کلیه انسان یا حیوان

گََرْ GAR : کچل ، تاس ، ( گرّ وشا : آدمی که وشا یا شپش باعث کچلی اش شده است )

گُرْسْ GORS : نوعی برنج پخته شده                                                                            

   گال زدن GULZADAN : جا انداختن

گوش گِزو GOOSH GEZZOO : نوعی حشره تابستانی به اندازه خر خاکی

گل پَر GOOLPAR : سر خک

گَزْنِه GAZNEH : نوعی خارکه تیغ های تیزی دارد و باعث سوزش زیادی می شود (  شبیه تره کوهی)

گَندِنا  GANDENA: تره

گِرْساGERSA  : گیرنده ، واگیر ، مسری

گر گر GOORGOOR : صدای آتش تند

گُمْبِِِلْGOMBEL  : جفتک زدن

گندو GONDO: پنبه کمان زده برای ریشتن

گو به گو GO BEH GO : دو مرد را گویند که با خواهر یکدیگر ازدواج کنند

گابرین GABERIN : کود گوسفند یا گاو که سفت شده و به صورت تخته در آمده ( کووس )

گنِسْ GAANEES : خسیس

ل :

لابوLABO  : نوعی نان کلفت که با جزقاله و روغن و زرد چوبه می پزند

لاکْLUK  : تخته ای گرد برای پهن کردن خمیر

لو LOO: آغل گوسفندان که در زیر زمین ساخته می شود

لاغْْ  LUGH: سله ، ترک خوردن زمین خشک

لُغُّز LOQQOOZ : بذله ، لطیفه ( لغزی : مرد بذله گو )

لودِه LODEH : آدم شوخ و بذله گو

لَکّاتِه LAKKATEH : زن بد کاره

لَجّارِه  LAGGAREH: زن شرور

لابو LABO: آب برنج آب  کشی                                                                     

 لَلِهLALEH   : استخوان کلفت

لَغِلو LAGHELO : غلاقی ، روغن داغ کن

لَسْتْLAST  :  آ هسته (متضاد سریع )

لِخِهLEKHEH  : شلخته

لیتوLITO  : بچه گنجشک که هنوز پر در نیاورده

لَتّو LATTO : میوه خشک کرده

لَپّانِهLAPANEH  : مدفوع گاو

لُپاندن LOPANDAN : لقمه بزرگ در دهان گذاشتن

لاخِهLAKHEH  : شاخه

لَغِه LAGHEH : لگد

م :

مُلّالولو MOLLULOLO:-پرستو-،-دم-جنبانک                                                                                                   مِتِرْ نِسیمMETTER NESIM  : مثالی برای آدم پر جنب و جوش و بسیار کوشا

ماچِّ کُلMUCHEH  KOL  : سوسمار

مَرْزِه MARZEH : میله ای چوبی برای پهن کردن خمیر نان

مَلْMAL  : انگور ، تاک ( مل بند : پارچه ای که با آن شاخه انگور را به پایه می بندند )

مُسْ مُسْ کردنMOOSMOOS KARDAN : معطل کردن ، آهسته کار کردن

موریMORI  :  کنه ای بزرگ و خاکستری رنگ که خون گوسفندان را می مکد

میراسو MERASOO : نوعی علف باغی

مُغو MOGHO : نوعی سبزی باغی که با آن غذا می پزند

ماچْ MUCH: سگ ماده

مَخْسته MAKHSATEH  : مقاطعه

مَرش MARSH : کرمی که در گوشت فاسد ایجاد شود

مُستِه -MOSTEH:-خمیر-یا-گل-را-به-شکل-گرد –در-آوردن                             

   مُسْتِلِهMOSTELEH  : بيقواره

ن :

نو کول NOKOOL: بهانه ، سستی

نِسام  NESUM: سایه

نونِ گیراNONE  GIRA   : نان گیرنده ، نانی که خوردنش آدم را دچار سر گیجه می کند

ناشور و نامال NASHOOR O NAMALL : آدم کثیف

نِزْم  NEZM: نسیم

ناتِرینگNATERING  : با انگشت ضربه زدن،( فلانی به يه ناترينگ بنده : خيلی ضعيفه )

و :

وَرْ وَری زدن VARVARI  ZADAN : چشم و هم چشمی کردن

وارِشوVURESHO : مایه خمیر، خمیری که ور آمده ( پف کرده )

واشیلو VUSHILOO : علف درو ، داس

والوVULOO  : زگیل

وِسْنی VESNI : هوو ، نسبت بین چند زن که یک شوهر دارند

ویر VYR : منقلب شدن شخص کم ظرفیت از پیش آمدی ناگهانی

ه:                                                                                                                      

    هَمّاموا HAMMAMOO : نوعی حشره کوچک مورچه خوار که توی زمین گودال می کند تا  مورچه ها داخلش بیفتند و آنها را شکار کند

هیژْدام HIGDUM : اضافه آب مزرعه که از ته مزرعه بیرون میرود

هَشتیHASHTI  : ایوان

ی :

یِلِّهYELLEH  : ول ، بی سر و صاحب                            

--------------------------------------------------------------------------------------------

 پيوست ۲: محرم در روستا

   جناب آقای ابوالفضل جديدی مشاور آموزش و پرورش دامغان با همكاری خانم فاطمه فئواديان مقاله جامعی در باره مراسم تعزيه و محرم در روستای طاق در هفته نامه كوير مورخه دوم بهمن ماه 1386 خورشيدی نوشته اند كه در ذيل عينا با اندكی دستكاری آورده شده است:

موقعيت جغرافيايی :

      طاق به معنای تك معروف به طاق دامنكوه به مفهوم تك بودن در منطقه دامنكوه دامغان واقع شده است . اين روستا در شمال جاده دامغان به شاهرود در كيلومتر 12 شهر دامغان در كوهپايه های  سلسله جبال البرزشرقی قرار گرفته و دارای آب و هوايی نسبتا معتدل در تابستان و زمستان  ميباشد ودارای امكاناتی نظير : آب آشاميدنی سالم، برق ، مخابرات ، جاده آسفالت ، مدرسه ابتدايی و ... ميباشد .

تاريخچه روستا:

     طاق دو قلعه دارد  قلعه شمالی که قلعه نو نام دارد و جدیدتر است و مربوط به خانواده شکاری های طاق می باشد و قلعه دوم که در جنوب این قلعه و متصل به آن ساخته شده است قدیمی تر بوده و در داخل آن تپه ای به نام بار قلعه وجود دارد ُ ؛  ( بار قلعه ) تپه بزرگيست به ارتفاع ده متر  ، كه روی آن عمارت مجللی ساخته شده است و در دوره قاجار جايگاه ويژه ای داشته است ، يكی از خان های قاجار به نام - الله يار خان دولو- صاحب دهستانهای طاق ، بق و باد صبا ( كلاتو ) بوده و در اين عمارت سكونت داشته است ، وی از رجال بانفوذ و قدرتمند دوره فتحعليشاه و محمد شاه قاجار بوده است ( شرح اين عمارت در كتاب تاريخ و جغرافيای دامغان اثر مرحوم كشاورز آمده است ).

    از ديگر مشاهير اين روستا در دوره قاجار – ميرزا محمد خان سپهسالار – صدر اعظم ناصر الدين شاه، بانی زير زمين مسجد جامع و علی آقای طاقی ميباشد ، از علی آقای طاقی پسران وی آقا بابا خان و حمزه خان ( حاكم دامغان ) بوده اند و از پسران آقا بابا خان فردی به نام اسد الله خان محتشم الدوله سر كرده سواران امير اعظم حاكم قومس در دوره قاجاريه است كه با ترور امير اعظم حاكم شاهرود شد و فردی با سواد و خوش خط بود .

   محرم در روستای طاق :

    چند روز قبل از محرم اهالی روستا آماده ميشوند و با سياه پوش كردن حسينيه و مسجد و كوچه های روستا به پيشواز عزاداری امام حسين ميروند و خانم ها نيز با تميز كردن اماكن مقدسه و مساجد و خانه ها از مهمانان و مدعوين حضرت ابا عبد الله پذيرايی مينمايند .

   خانمها از اول محرم تا پايان صفر به مدت دو ماه صبحها در منازل مراسم روضه خوانی و نوحه خوانی دارند و به تعزيت حادثه كربلا ميپردازند كه اين مراسم زنانه به عشوری معروف ميباشد.

   از شب اول محرم عزاداری در روستای طاق شروع ميشود و دسته سينه زنی برای آوردن منبر به خانه ای ميروند كه منبر در آنجا مستقر گشته ، و با نوحه خوانی و ذكر مصيبت اهل بيت منابر را به مسجد مياورند و از اينجا به صورت رسمی و نمادين مراسم محرم آغاز ميگردد .

   تمام اهالی روستا به اضافه مهمانان و وابستگان آنها از دامغان و شهر های ديگر در دهه محرم مهمان سفره امام حسين ميباشند ، از مهمترين ويژگيهای اين مراسم نظم و انضباط دقيق وبرنامه ريزی شايان توجه برگزار كنندگان مراسم ميباشد ، برای نمونه  مسئولين و مجريان مراسم محرم ( كه هريك از قبل كارشان برنامه ريزی و تعيين  شده است )  با لباسهای بلند و مشكی و با احترام ويژه و اخلاص مثال زدنی به پذيرايی و خدمت رسانی به عزا دارا مشغول ميباشند و اين در حالی است كه هر كدام از اين عزيزان دارای  شخصيت و جايگاه  اجتماعی بالائی هستند  اما در اين مراسم فروتنی و افتاده گی را پيشه گرفته اند ، و همچنين نقش زنان نيز در پشت صحنه در آماده كردن وسايل ، پاك كردن سبزی و برنج و شستن ظروف و كار های ديگر كه گاه به چشم نمی آيند قابل ستودن بوده و از مردان كمتر نيست .

   مراسم در آوردن طوق :

    در روستا ، در دهه محرم هر روز صبح يك طوق و بعد از ظهر نيز يك طوق بيرون آورده ميشود در اين مراسم اهالی روستا حين  مداحی و سينه زنی به سمت منزل صاحب طوق حركت ميكنند و از سوی صاحب منزل  خوش آمد گوئی شده  و  پذيرايی ميشوند و برای صرف غذا دعوت ميشوند سپس  عزاداران با  برداشتن طوق به سمت حسينيه روستا حركت ميكنند ، در حسينيه طوق كه از دو قسمت فلزی و دسته چوبی تشكيل شده است ابتدا تميز و مرتب شده و با پارچه ای سياه و سبز پوشيده و برافراشته ميشود .

  ( صبح روز اول محرم ، طوق سيد نورالله ميركمالی و بعد از ظهر طوقهای محمد ربيع زاده و خانواده بومی بيرون آورده ميشود ، ،در صبح روز دوم طوق از منزل عباس حمزه ای و بعد از ظهر از منزل سيد صادق ميركمالی و در صبح روز سوم طوق حاج سيد جليل مير كمالی و بعد از ظهر طوق علی اكبر آتشی و در صبح روز چهارم طوق خانواده اسكندر زاده و بعد از ظهر طوق نصرت الله ربيع زاده و در صبح روز پنجم طوق مرحوم حسن ملك محمدی و بعد از ظهر طوق خانواده شبانگرد و در صبح روز ششم طوق مرحوم حسين ربيع زاده و بعد از ظهر طوق سيد قاسم مير كمالی و حسن حمزه ای و در صبح روز هفتم طوق حسين فرج زاده و بعد از ظهر طوق رحمت الله زارعی و در صبح روز هشتم طوق مرحوم عباس محتشمی  و بعد از ظهر طوق محمد صادق حمزه ای و در صبح روز نهم طوق مرحوم خليل الله شكاری و بعد از ظهر طوق حاجی طاقی و در دهم نيز طوقهای حاجی طاقی در صبح و حاج رضا آتشی در بعد از ظهر جامع ميشود ، لازم به ذكر است كه سنگينترين و بزرگترين طوق از مرحوم عباس محتشمی ميباشد كه به اعتقاد اهالی قديمی  روستا توسط سيل از روستای آستانه به طاق آمده است و به همين دليل برخی اعتقاد ويژه ای  به آن دارند و در اولين روز محرم آنرا با مراسم ويژه ای با پارچه های فاخر  و ارزشمند ميپوشانند و همچنين چند سالی ميباشد كه صبح روز دهم آقايان زارعی و آتشی با پختن حليم و يا غذاهای ديگر به اهالی صبحانه ميدهند و زيارت عاشورا ميخوانند  و در شب يازدهم محرم نيزعزاداران حسينی به وسيله دكتر سيد محمد مير كمالی اطعام ميشوند).

تعزيه در در روستای طاق :

    تعزيه از مجموعه هنر های نمايشی است كه به خدمت انديشه های دينی و به خصوص حادثه عاشورا در آمده است ، حادثه پر سوز و دردناك كربلا و روايت تاريخ عاشورا در قالب شعر موزون و روان به صورت تعزيه در آمد تا همگان به خصوص عوام بتوانند درك راحت تر و ملموس تری از حادثه كربلا داشته باشند ،دامغان با داشتن گروههای تعزيه خوانی مانند گروه مرحوم  حاج عباس فوادی ، مرحوم نظم آرا و مرحوم مربی ، زبان زد عام و خاص در اقصی نقاط كشور و به خصوص مناطق شمالی كشور بوده است ، بنابر سخنان نصر الله آتشی ( تعزيه گردان و بانی حسينيه جديد روستا ) تاريخ اجرای تعزيه در اين روستا حداقل به يكسد و پنجاه سال پيش ميرسد و از اساتيد و تعزيه گردانهای سابق روستای طاق ميتوان از مرحوم شيخ عباس ربيع زاده ، مرحوم مشهدی محمد حسن ربيع زاده ، مرحوم ملا حسين گلشنی ( كه از اهالی چهارده دامغان بوده و در طاق ازدواج و فوت كرده )و مرحوم سيد آقای مير كمالی را نام برد .

    از نسل جديد تعزيه خوانها ميتوان از مخالف خوانها آقايان : ابوالقاسم زارعی ، جعفر جزء محتشمی ، سيد رضی مير كمالی و رمضانعلی ملك محمدی  و از موافق خوانها آقايان : نصر الله آتشی ، حاج رضی الله آتشی ، علی و مهدی و غلام فرج زاده ، صادق آتشی ، كمال و جمال محتشمی و غلامعلی صدقی را نام برد .

    در روستای طاق برنامه تعزيه خوانی از روز اول محرم به شرح زير ميباشد : روز نخست تعزيه متوكل عباسی ، روز دوم تعزيه حجة الوداع ، روز سوم تعزيه عقيل ، روز چهارم تعزيه حبيب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه ، روز پنجم تعزيه شاهچراغ ، روز ششم تعزيه عابس ، روز هفتم تعزيه حضرت عباس ، روز هشتم تعزيه مسلم ابن عقيل ، روز نهم تعزيه علی اكبر و روز دهم تعزيه امام حسين .

    مراسم تعزيه خوانی در سه سال اخير دچار تغييراتی شده است به طوری كه قبل از سال- 1383- تعزيه بعد از ظهر خوانده ميشد و سپس نماز جماعت و پس از مداحی ، سينه زنی، و روضه خوانی و سخنرانی و با اطعام عزاداران مراسم نيز با سينه دوره در شب به پايان ميرسيد ، اما هم اكنون تعزيه خوانی در شب بر گزار ميگردد .

حسينيه جديد روستا از سال 1361 به اين طرف  با زير بنای نزديك به يك هزار متر مربع در دو طبقه ساخته شده و هنگام تعزيه و مراسم ديگر خانمها در طبقه دوم و آقايان در طبقه اول دور حسينيه  مينشينند و تعزيه خوانان نيز در محوطه طبقه نخست  حسينيه به اجرای مراسم شبيه گردانی ميپردازند .

    مراسم روز هشتم و نهم محرم  :

    به رسم ديرينه برای الفت و وحدت و عرض تسليت اهالی روستای طاق از سوی اهالی روستای بق دعوت ميشوند و اهالی روستای طاق از صبحدم روز هشتم با نظم و ترتيب خاص به سوی روستای بق حركت ميكنند و با مداحی و ذكر صلوات و يا حسين خبر حركت قافله هيئت عزاداران حسينی به گوش ميرسد و همه از مرد و زن و كوچك و بزرگ همراه هيئت به صورت خاصی حركت ميكنند مردان مسن در جلوی دسته و جوانان و ميانسالان سينه زن و زنجير زن در عقب دسته حركت كرده و در نزديك روستای بق توقف ميكنند و در اين هنگام بين دو دسته ، دو نفر نماينده از دو روستا اشعاری موزون به صورت سوال و جواب رد و بدل ميكنند كه اين اشعار به صورت زير است :

مهمان : تو ای سخنور سلام عليكم                 تو را نطق پرور سلام عليكم

رسيديم در تكيه گاه حسين                                       عزيزان و ياران سلام عليكم

ميزبان: تو علمدار حسينی علم از كيست بگو     ديده گريان حسينی علم از كيست بگو

خاصه اهل عزا سينه زن و تعزيه گردان         همه گريان حسينيم علم از كيست بگو

مهمان : عباس سرور و سالار ما چه شد ؟       با من بگو برادر علمدار ما چه شد ؟

گريان چرا تمام عالم واژگون شده                 آخر بگو برادر علمدار ما چه شد؟  

ميزبان : شنيدم آنكه از آسمان آمد                                كه از صلابت آن چرخ در فغان آمد

بيا و ناله كن ای ذاكر امام حسين                                 كه چشم جن و ملك زين عزا به جان آمد

مهمان: اگر اجازه ميدهی ای ذاكر خاص حسين      سنگ زن يا سينه زن داخل شويم با شور و شين

ميزبان : مرخصيد كه بيائيد در تكيه گاه حسين      سنگ زن يا سينه زن داخل شويد با شور و شين 

شب عاشورا :

    در بيرون روستای طاق مسجدی به نام مسجد بلال وجود دارد كه جهت احترام و ياد كردن از درگذشته گان ، اهالی روستا با مداحی و سينه زنی در آنجا حضور مييابند و سپس در اطراف روستا چرخی زده و به زينبيه و در نهايت به  حسينيه روستا باز ميگردند .

يازدهم محرم :

     در دامغان روز يازدهم محرم هيئتهای عزاداری از كليه روستاها با تمامی امكانات به شهر ميايند و در دسته جاتی منظم حين عزاداری به سمت فردوس رضا( گورستان دامغان ) حركت ميكنند ، اهالی روستای طاق نيز به رسم ديرينه از طلوع آفتاب روز يازدهم محرم آماده ميشوند و با هيئت سينه زنی و زنجير زنی خود را به حسينيه حضرت ابوالفضل دامغان می رسانند  و مراسم را از آنجا به همراه عزادارا ن روستاهای ديگر به سمت فردوس رضا آغاز ميكنند ، در اين روز پس از پايان مراسم كه تا ظهر روز يازدهم به طول ميانجامد اهالی ساكن روستا در منازل حاج نصرالله آتشی و مرحوم حاج عبدالحسين فرج زاده و وديگر طاقيهای ساكن دامغان اطعام ميشوند و پس از صرف ناهار  به روستای خود باز ميگردند .

 

+ نوشته شده توسط سرزمین مهر در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 1:46 |


Powered By
BLOGFA.COM