مرغی که انجیر می خوره تتمش کجه

از کوچکی آسیا بانی می کنه و از بزرگی مزد نمی گیره ( در مورد افراد متکبر)

بالشه نرم زیر سرش گذاشته اند . ( او را فریب داده اند )

بوی مشک پنهان نمی ماند .

تا تنور گرمه باید نون پخت . ( باید از فرصت استفاده کرد )

تا مار راست نشه تو سوراخ نمیره.

پنج انگشت برابر نیست .

خر چه داند قیمت نقل و نبات .

دست شکسته کار میکنه ولی دل شکسته کار نمیکنه.

زورش به خر نمیرسه پالان خر می چسبه

حرف راسته از بچه بشنو .

سلام روستایی بی طمع نیست .

موش به سوراخ نمیره جارو به دمش می بنده

نرم نرم آسیو را خراب می کنه ( در مورد فرد زیرک )

اسیو به نوبته

انگشت انگشت نبر تا خیک خیک نریزی

از کلاه مالی فقط یک پف نم یاد گرفته

بی ساز و نقاره می رقصه ( در مورد مردم بهانه گیر )

کولی می خواست بار کنه خانه می ساخت .

وقتی گرگ به گله می افته سگ به دنبال شاشیدنش میره

هر که پست تره مست تره

هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره

تشی دست به پشت بچش میکشه میگه چه پشت نرمی داره

هزار دوست کمه و یک دشمن زیاده

صد نفره تا لب چشمه میبره و تشنه بر میگردانه ( در مورد فرد زیرک )

بز گر از سرچشمه آب می خوره

کاری که ماده گو کنه زن بشینه درو کنه

اگه بپوشی رختی ، اگه بزنی تختی ، همون گوزنوی اونوقتی ( در مورد افراد تازه به دوران رسیده )

اینها برای فاطمه تمبان نمیشه

اگه هوسه همین بسه

اگه کور نره به بازار تمام عالم می گنده

شغال که تکش (دهانش) به انگور نمی رسه داد میزنه که ترشه

نمی خوره نمی خوره ، بادیه را تا ته می خوره

کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزه نه کباب

مرغ هر چی خاک بپاشه به سر خودش می پاشه

هیچکس نمیگه دوغ من ترشه میگه قاتق آشه

هر جا آشه یارو کل فراشه ( در مورد کسی که در همه کارها دخالت می کند.)

مثل پلنگ تا نگندانه نمی خوره

صد تا کلاغه یک کلوخ بسه

صد تا کوزه می سازه یکی دسته نداره ( در مورد دروغگو )

اگه علی ساربانه می دانه شتر کجه بخوابانه

تو حمام زنانه مرده

آب نمی بینه و گر نه شناگر خوبیه

شتر که علف می خواد گردنشه دراز میکنه

شتره باید خواباند و بارش کرد

اگه گفت ماست سفیده باور نکن ( درباره دروغگو )

براش چغندر هم ریز نمی کنن

به گرگ گفتن می خواهیم تو را چوپان کنیم گریه کرد و گفت می ترسم دروغ باشه

آب شرشر خودش نمی شنوه

یک دست صدا نداره

پیمانه که پر شد باید رفت

از روباه پرسیدن شاهدت کیه گفت دمبم

زمستان تمام میشه روسیاهی به زغال میمانه

کوزه گر از کوزه شکسته اب میخوره

نه به این شوری شوری نه به این بی نمکی  ، نه به ان الفت گرم و نه به این بی صفتی

نه شیر شتر نه دیدار عرب

یا رومی روم یا زنگی زنگ

یک ده آباد به از صد شهر خرابه

یک نه و صد آسان

شتر در خواب بیند پنبه دانه – گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه

هیچ کس سفره شه سر راه نمیندازه

موش به انبان کار نداره ولی انبان با موش کار داره

دستت که نمی رسد به خانم – دریاب کنیز مطبخی را

در نبودن گوشت چغندر سالاره

در بیابان لنگه گیوه نعمته

اگه شتر بزرگه زخمش هم بزرگه

به شتر گفتن چرا شاشت از پسه ؟ گفت : چی چی ام مثل کسه

نشاشیده شب درازه

اگر صد سال در مشکی کنی دوغ – همان دوغه همان دوغه همان دوغ

عروس خیلی قشنگ بود عیر( آبله ) هم در آورد

از عروس که خیلی تعریف کنن گوزوک در میاد.

تا عاقل فکری کنه دیوانه میزنه در میره

خر به خیار خریدن مرگش به اب دیدن ( ارزان خریدن انبان خریدن )

هنوز غوره نشده می خواد حلوا بشه.

برادران دعوا کنن ابلهان باور کنن

از دعای گربه باران نمی اد

بالاخره تفاق گرگ به گله می افته ( به عنوان تهدید )

هنوز صابونم به رختش نخورده ( تهدید)

آدم گشنه جای پای سگه که می بینه خیال می کنه نون سنگکه

عروسی به چشم تماشاگر آسانه

شپش بعضیها منیژه خانومه

چس پارساله گندش امساله

از هول حلیم افتاد تو دیگ

یک دانه اولاد یا ننگ میشه یا نهنگ

هر گلی بزنی سر خودت زدی

هر کسی تف سر بالا بندازه رو صورت خودش می افته

زمین شخ (سفت) نشاشیده که ببینه چه جور سسکه (ترشح) میشه

مور خودش چیه که کله و پاچه اش باشه

در دروازه میشه بست اما دهان مردمه نمیشه بست

تقاری بشکند ماستی بریزد شود دنیا به کام کاسه لیسان

سر باشه کلاه زیاده

برادری به جا قیمت بزغاله هفت صنار

بارا یک بی نماز در مسجد نمی بندن

از یک گل بهار نمیشه

هر که فیل خواهد جور هندوستان کشد

هنوز برف نیامده یارو پارو دستشه

گربه چه کارش به قهوه خوردن

کسی که خربزه می خوره پای لرزش هم باید بشینه

مثل کنیز حاج باقر قرقر میکنه

از بی پولی شپش تو جیبش چهار قاپ بازی می کنه

وقتی مادر نبود باید به زن بابا گفت ننه

اشپز که دوتا شد آش یا شور میشه یا بی نمک

اطلس هر چی کهنه بشه لایق شال پا نیست

اگه گدا معتبر بشه از خدا بی خبر میشه

کشتن بزغاله یک طرف و مشت در کونیش یک طرف

شتر و نعلبندی

وقتی ماما دو تا شد سر بچه کج میشه

صد من گوشت شکار به یک چس تازی نمی ارزه

از ناعلاجی به گربه می گن خانم باجی

همدان دوره و نه گردو به جا

فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

حکیم باشی را نباید اماله کرد

مرد بی زن مثل کسی هست که در زمستان کلاه خودشه گم کرده باشه

یک بز گر گله را گر می کند

دو نفر همراه بهتر از هزار نفر تنها

مهمان مهمانه نمیتانه ببینه صاحب خانه هر دو را

سر که تا زمانی که آب ندیده تنده

از حلوا حلوا دهان شیرین نمیشه

آبی که از دست ریخت دیگه نمیشه جمع کرد

زنی که شیر میده از پستانش معلومه

حساب حسابه کاکا برادر

سرش زیر برف کرده کونش بیرونه خیال میکنه کسی نمیبینش

گدایه به خانه راه بدی ادعا میراث میکنه

وقتی شتر بچه را به خانه راه بدی باید بارا بیرون کردنش سر در خانه خراب کنی

به روستایی که رو بدی با چارق میره بالا اتاق

جایی که شتر بود به یک غاز – خر قیمت واقعی ندارد

نه به ان داریه و تمبک زدنت – نه به این زینب کلثوم شدنت

خدا خر شناخت شاخش نداد

میمون هر چه زشت تره بازیش بیشتره

صد تا چاقو میسازه ، یکیش دسته نداره( درمورد دروغگو )

کار بچه برای مادر بچه خوبه

آب دهن هر کی تو دهن خودش شیرینه

نگا به دست ننه کن – مثل ننه غلبیله کن

ماشه میان اتش بزارن دزد باخبر میشه

مگس گندال نیست ولی دل را چرکین میکنه

روزه بی نماز مثل اشکنه بی پیازه

یک فضله موش صد من روغن نجس می کنه

هر کی می خواد منار بدزده اول باید چاه بکنه

دیواره طوری خراب میکنه که گردش هم به دامانش نمی شینه ( در مورد مردم زیرک)

گدا به گدا رحمت خدا

خر همان خره اما پالانش عوض شده

از اسب افتاده و قاچ زین ول نمیکنه

کاه که زیاد تو کاهدان بمانه کاه گل میشه و رو بام میشینه

هیچ کاه پوسیده ای به کاه دان نمی مانه

برهنه ای به گشنه ای بند شد و گفت بیا تنم را بپوش

کومشی اگه کاری باشه شهر و دیار خودش کار فراوانه

اگر سبز و اگر سرخی بپوشی – همان کنگر تویی کنگر فروشی( در مورد تازه به دوران رسیده ها )

هیچوقت ابریشم با بزمبو ( موی بز ) نمی خورد

صد زرع ریسمان یک سرش به چنبله

کاچی بهتر ز هیچی

خانه خرس و انگور اوونک (آونک)

بلا کفش نمی پاشه

قاپ گو (فرد کند ذهن ) از سر

سبو ( سبدو ) مادرش نرتو ورداشته

عروس روز جایی را نمی بینه شب به پنبه میرینه

خر بیارو باقالی بار کن

زمستان و زرد آلو!

سگی شاشید و سسکه اش به تو رسید

با کونش کلوخ میندازه

همه سر و ته یک کرباسن

لقای خلیل شفای علیل است

کلاغ رفته بگه قه گفت گه ( کسی که سخن نابجا گوید )

صد سر را کلاهست و صد کور را عصا

من بهر حسین در اضطرابم – تو از عباس می گویی جوابم

از بیکاری کلاغ می پرانه

مویه از روغن میکشه

مال علی واصل به علی

اگه مسجد شاه فراوانه ، بچه گدا هم فراوانه

تا گور یه وجه رایه

بزو نمیر بهار میا

یک دیگ و سد تا کمچه

یک حمام خرابه و چهل تا جامه دار

عیسی به دین خود موسی به دین خود

من و تویه  تو یه قبر نمیزارن

سر بده کلاه بده دو غاز و نیم بال بده

جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت بود ؟

پیش لوطی و کله ملقی

خر نمی خورد خیار   دهاتی می گوید بهار

قسمت کسیه کسی نمیخوره

نامش هست و نشسانش نیست

مار از پوتینک بدش میا  دم  کانش سبز میشه

از خر می پرسه شنبه چه روزیه

بز در غم جانه و قصاب در فکر پیه

باد تو سرنا میکنه ( درباره  هوچی)

تنش برق برق و شکمش وق وق

دیکچو به لقلو میگه کونت سیاهه دیگ میگه ماشاالله

دهن خرد و لقمه کلان

خانه که دو کیوانو  خاکش به سر زانو

رفت بگوزه رید

حاجی حاجی را در مکه می بینه

خانه را پشت خروس بار کرده ( سرو صدا  ایجاد کرده )

مثل کلوخ چشم دار می مانه ( در مورد افراد بی سر و زبان )

سال باقی صحبت باقی

نه بیل بزن نه پایه انگور بخور به سایه ( بی زحمت  مزد گرفتن )

نمیره خدیجه ببینه نتیجه

شتر یا کره میکنه یا راه زنجان میره

وقتی گرگ به گله می افته خدا به داد یکی دار برسه .

 -----

برگرفته از کتاب فولکلور دامغان نوشته محمد علی طاهریا - ۱۳۴۴

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 10:23 |