کشته شدن آقا خان در شمال طاق

   امیر اعظم از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود که در اواخر دوره قاجار حاکم قومس شد ، وی در سن جوانی به دست سرکرده سواران خودبه قتل رسید ، قتل امیر اعظم تاریخ ایران را تغییر داد ،برخی از مورخین می گویند: که اگر امیر اعظم کشته نمی شد...

ادامه نوشته

شالی درو :

   یکی از پیرمردان روستای طاق از خاطرات دروی شالی خود در ترکمن صحرا اینگونه یاد می کند : در گذشته مردم روستا خیلی فقیر بودند و کمبود کار آنها را وادار می کرد که به روستا های شمال بروند ، در روستا های شمال کارهای زیادی برای انجام دادن بود ، برخی چاروادار بودند ...

ادامه نوشته

حمله ترکمن ها :

ترکمن ها در گذشته اکثرا مسلح و جنگجوبودند و گاه از کوههای البرز می گذشتند و در روستاهای دامغان و شاهرود به قتل و غارت اموال مردم دست می زدند و حتی از دزدیدن زنان و کودکان نیز اباء نمی کردند طوری که یکی از روستاییان  از دزدیدن عمه کوچک خود توسط ترکمن ها صحبت می کرد که پس از سالها جستجو ، سر انجام  او رادر یکی از دهات قوچان پیدا می کنند...

ادامه نوشته

در آرزوی مدرسه :

 پیرمردی بازنشسته که هم اکنون در تهران ساکن است از دوران کودکی خود در روستای طاق اینگونه یاد می کند(1):

  تابستان  سال 42 بود و مدرسه تازه تعطیل شده بود  ، من با مادرم رفته بودیم مدرسه تا تصدیق کلاس ششم دبستانم را بگیریم ، همه نمراتم عالی بودند ، سر از پا نمی شناختم ، برای ششمین بار شاگرد اول شده بودم دوست  داشتم به شهر بروم و درسم را ادامه بدهم ، آرزویم این بود که روزی دانشگاه بروم و دکتر بشوم ،  با شور و شوق به خانه آمدم و منتظر ماندم تا پدرم از سر مزرعه بیاید ، غروب پدر به خانه آمد منتظر نماندم که داخل اتاق بیاید تصدیق کلاس ششم ام را برداشتم و پیشش رفتم و گفتم :« بابا من با نمرات عالی قبول شدم، فردا مرا به شهر ببر تا در دبیرستان اسم بنویسم.» پدر نگاه سردی به من کرد و گفت :....

ادامه نوشته

ازدواج در کودکی:

       پیرزنی طاقی که هم اکنون صاحب هشت فرزند و ده ها نوه و نتیجه است ، از خاطره عروسی خود  اینگونه تعریف می کند : من حدود نه سال داشتم که برایم خواستگار آمد ، پدر و مادرم حتی یک کلمه هم درباره ازدواج و عروسی با من صحبت نکردند ...

ادامه نوشته

انشای مدرسه :

     یکی از اهالی روستا از خاطرات تحصیل خود در دبستان ناصر خسرو طاق این گونه یاد می کند : در دوره ما همه معلمین روستا خانم بودند ، آنها صبح با اتوموبیل از شهر به روستا می آمدند و بعد از ظهر بر میگشتند ، تنبیه کردن دانش آموزان خاطی کاری رایج و همیشگی بود ، هنگامیکه در کلاس دوم دبستان بودم معلم از من خواست که یک انشاء درباره پاییز بنویسم و من در تنها دفتر کاهی ام در چند ستر با خطی خوش فصل پاییز را وصف کردم ،  پس از خواندن انشاء در سر کلاس ، خانم معلم گفت :

ادامه نوشته

قحطی جنگ جهانی دوم :

   در زمان جنگ جهانی دوم پس از اشغال ایران توسط دول روس و انگلیس ، قحطی گسترده ای در قومس اتفاق افتاد به گونه ای که ارزاق به ندرت یافت می شد و بسیاری از اهالی طاق به روستا های مازندران کوچ کردند ، چرا که قحطی به آنجا نرسیده بود ، بی بی مریم یکی از این روستاییان بود که در زمان کودکی به همراه خانواده اش به یکی از روستا های هزار جریب به نام کچف محله رفته بود وی از خاطرات آن دوران این گونه یاد می کند : ...

ادامه نوشته

خانم مدیر :

 یکی از جوانان سابق روستا از خاطرات دوران کودکی خود در تنها مدرسه روستا اینگونه یادمی میکند :  

ادامه نوشته

خاطره سربازی

مرحوم مشهدی ابراهیم ربیع زاده از خاطرات دوران سربازی خود در باغشاه تهران نقل اینگونه می کرد : من در باغشاه تهران انباردار بودم ، و کاملا مواظب بودم که جنسی کم نشود ، یکبار موقع تحویل پیت های روغن درب یکی از پیت ها کنده شد و من با تعجب دیدم که به جای روغن درون پیت آب است....

ادامه نوشته

آشنایی با آبادی سورند(نصرت آباد)

سورند نام آبادی ای است که در 12 کیلومتری شمال روستای طاق و بیست کیلومتری شهرستان دامغان واقع شده است ، جهت رسیدن  به این آبادی از سه مسیر می توان عبور کرد : 1- از طریق آببخشان دامغان 2 –از مسیر روستای ابوالبق 3- از مسیرروستای طاق

ادامه نوشته

دهمین سالگرد ساخت وبلاگ روستا

وبلاگ روستای طاق در سوم خرداد 1385 ساخته شد و امسال دهمین سالگرد تولد آن است، این وبلاگ هرچند که بیشتر اوقات غیرفعال بود اما مقدمه و زمینه نوشتن کتاب طاق شد ، دهمین سالگرد زایش آن خجسته باد.

داستان های واقعی روستا : قلعه نو

مسلمانان نمی خواهم درو را - بگیرم  سایه های قلعه نو را

اگر یک شب به قلعه نو بخوابم- تلافی می کنم سه ماه درو را

         قلعه نو نام قلعه تاریخی بالای روستا ست که تاریخ ساخت آن به دوره قاجاریه باز می گردد و و دیوار دور وبیشتر اتاقهای آن هم اکنون سالم و با اندکی تعمیرات قابل استفاده می باشد بانی آن را دو برادر به نام های آقا حسین وکربلایی ابوالقاسم طاقی می دانند که جد خاندان شکاری می باشند ،

ادامه نوشته

شجره نامه خاندان شکاری

منابع این شجره نامه عبارتند از : 1-نوشته های داخل قرآن های وقف مسجد روستا 2 - سنگ های مزار روستا 3- گفتگو با بزرگان فامیل .

 

هر چند که در تهیه این شجره نامه وقت و زمان زیادی صرف شد و با ده ها نفر مصاحبه و گفتگو شد با این وجود در برخی از نسب ها اختلاف نظر بود که سعی شد با توجه به اجماع نظرات عقلانی ترین دیدگاه انتخاب شود ، به هر حال اگر نقص و ایرادی در این شجره نامه مشاهده کردید در بخش نظرات اعلان نمایید تا اصلاح شود .

شجره نامه خاندان شکاری 

ادامه نوشته

شجره نامه خاندان ربیع زاده

یکی از خوانندگان وبلاگ در بخش نظرات  خواسته بودند که شجره نامه خاندان ربیع زاده را بنویسم ، با کنکاش بر روی حاشیه نوشته های قرآن های موجود در روستا و مراجعه به بزرگان فامیل درخت خانوادگی نسبتا کامل و جامعی نوشته ام که در پیوست آورده ام  ،پیش از مشاهده آن به نکات ذیل توجه نمایید:

 

نکته اول - به دلیل کثرت اسامی و  پراکندگی نسل حاضر اسامی آنها را در شجره نامه نیاورده ام تنها سر شاخه ها را نوشتم وافراد هر خانواده می توانند اسامی فرزندان و نوادگان خود را در آینده به آن اضافه نمایند

نکته دوم - در نسب نامه برخی از قدیمی تر ها اختلاف نظر وجود داشت که سعی شد با مراجعه به قران نوشته ها و کثرت آرای موافق ، عقلانی ترین دیدگاه ارائه شود با این وجود اگر اشتباهی در نسبنامه می بینید آن را اعلان نمایید تا اصلاح گردد .

نکته سوم - فاطمه نسا باجی در قرآن نوشته ها دختر ربیع طاقی معرفی شده است از آنجا که تاریخ فوت وی حدود 60 سال پیش از تاریخ فوت دایی ربیع است می توان حدس زد که وی کوچکترین دختر دایی ربیع بوده که در کودکی فوت کرده و دایی ربیع احتمالا پس از فوت اولین دخترش نام او را بر روی دختر دیگرش گذاشته است ، همچنین ذکر فاطمه نسا باجی دختر ربیع طاقی نشان می دهد که  در دوران جوانی دایی ربیع را به نام ربیع طاقی می شناختند و لقب دایی ربیع در سنین کهولت به او داده شده است  .

نکته چهارم - چهار خانواده : کربلایی شیخ تقی و باقر و کربلایی محمد و قربان که دارای فامیلی ربیع زاده می باشند تنها از جانب مادری با خاندان ربیع زاده نسبت دارند  و نسب پدریشان جدا است ،

نکته پنجم - نام استاد محمد که در راس خاندان ربیع زاده است بر مبنای شنیده ها می باشد و در جایی مدرک کتبی درباره آن وجود ندارد گفته می شود وی معماری بوده است که از شیراز عازم روستای ورکیان دامغان و از آنجا عازم روستای طاق می شود و معمار دیوارهای قلعه می باشد ،همچنین محمد ابوالحسن پدر دایی ربیع نیز پرورش دهنده اسب و قاطر بوده ، او کره های قاطر را از شهرهای کویری می خریده و در مراتع کوهستانی شمال طاق پرورش  می داده و می فروخته است .

نکته پایانی - برای ساخت این شجره نامه زمان زیادی صرف شد و با دهها نفر مصاحبه شد اگر خداوند توفیق دهد برای دیگر خاندان طاقی نیز شجره نامه تهیه خواهم کرد تا آن موقع خانواده های علاقه مند می توانند با کمک جدولی که در پیوست 200 سال تاریخ فوت آورده ام و با کمک بزرگان فامیل درخت خانوادگی خود را بسازند و  به ایمیل وبلاگ ارسال نمایند تا در معرض دید و استفاده همگان قرار گیرد ؛در پیوست عکس درخت خانوادگی خاندان ربیع زاده را آورده ام که نیازمند اصلاح است و چون عکس در وبلاگ به اندازه واقعی اش جا نمی شد آن را کوچک کردم برای دیدن اندازه واقعی عکس لینک آدرس عکس زیر را کپی کرده و در صفحه مرورگرتان دوباره باز کنید . ویا میتوانید عکس وبلاگ را پس از باز شدن روی آن راست کلیک کنید و گزینه open image in new tab  را بزنید تا عکس در اندازه واقعی در صفحه دیگری باز شود.

درخت خانوادگی خاندان ربیع زاده

ادامه نوشته

قیمت برخی اقلام خوراکی حدود یک صد سال پیش در دامغان

در  حاشیه نوشته قرآن زیر موجود در مسجد روستا ،قیمت برخی از اقلام خوراکی در تاریخ جمعه 5 شعبان 1336 قمری (25 ارديبهشت 1297 خورشیدی ) این گونه ذکر شده است  :

 

 

گندم - هر من هفتاد تومان

جو - هر من پنجاه تومان 

برنج - هر من دوازده قران

کاه - پنج الی شش تومان

روغن - 3 تومان 

گوشت - 6 قران 

جالب است که قیمت گوشت از همه این اقلام ارزانتر است .

یک وقف نامه 116 ساله

متن این وقف نامه قجری در حاشیه نوشته های قران های خطی موجود در مسجد روستا آمده و مربوط به وقف یک پارچه سوزن دوزی شده می باشد تا برای نگهداری جزوه های قران مورد استفاده قرار بگیرد .

 

 

متن وقف نامه :

مخفی نماناد غرض از تحریر این کلمات آنست یک پارچه سوزنی قلمکار عمل محمد مشهدی ابراهیم خلف مرحوم محمد قاسم بیگ وقف نیم جزوه هایی که مرحوم طوبی آشیان مرحوم آقا بابا خان وقف نمودند از بابت اینکه هر زمان خانه های طاق مصیبت رو بدهد زیر انداز این نیم جزوه ها باشد به ثواب خود انشاء الله خواهد رسید هر کس به جای دیگر کار بزند به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود . به تاریخ شهر ربیع الثانی 1320 

 

این سنگ نوشته از کیست ؟

این سنگ نوشته واقع در مزار روستا متعلق به دختری جوان به نام سکینه فرزند میرزا محمد است که در ماه رمضان سال 1252 قمری ( مطابق آذر ماه 1215 خورشیدی) یعنی 179 سال پیش به رحمت ایزدی پیوست و گفته می شود که بانی گرمابه و آب انبار روستا بوده است ، در حاشیه نوشته های جزوات قران داخل مسجد روستا که تاریخ فوت اهای را نوشته نامی از وی پیدا نکردم اما تاریخ فوت پدر وی میرزا محمد فرزند حاجی رمضان چهارشنبه دهم رجب 1292 قمری(مطابق 21 مرداد 1254 خورشیدی ) ذکر شده است البته اگر این میرزا محمد همان پدر واقعی اش باشد که به احتمال زیاد است ، چرا که در یک روستا در یک زمان دو نفر همنام و هم لقب به ندرت وجود داشته اند. 

 

 

داستان های روستا (قسمت دوم ): درب سوخته قلعه

بر روی چهار چوب درب قلعه روستای طاق نشانه های سوختگی دیده می شود ، پیر مردان روستا داستان این آثار سوختگی را اینگونه شرح می دهند : در زمان های نسبتا دور (دوره قاجاریه) بین روستا های طاق و گز (جزن) همواره نوعی رقابت وجود داشته است و این رقابت ها گاه به درگیری و زدو خورد نیز منجر می شده ، در یکی از این شاخ و شانه کشی های محلی ، تعدادی از اهالی گز شبانه می آیند و در قلعه طاق را آتش می زنند ، روز بعد اهالی روستا از سر کرده خاندان شکاری که ارباب طاق بودند و در قلعه نو زندگی می کردند خواستند تا به این اقدام ناجوانمردانه گزی ها پاسخی در خور بدهد ، سرکرده هم چهل سوارکار کارآزموده مسلح  به تفنگ سرپر اجیر می کند و آنها روز روشن می روند و درب قلعه گز را از جا می کنند و بار شتر می کنند و به طاق آورده به جای درب سوخته کار می گذارند. 

داستان های پدر بزرگ

  داستان های پدر بزرگ مجموعه خاطرات مرحوم سید عسگری میرکمالی می باشد که سال های پیش برای نوه اش سید رضا تعریف کرده بود ، به گفته سید رضا تنهایی پدر بزرگ موجب شد که او شب ها در خانه اش بخوابد و چون پدر بزرگ تلویزیون نداشت که او را سر گرم کند به نوه اش می گوید که اگر هر شب پیش من بیایی خاطراتی برایت تعریف می کنم که بسیار بهتر از فیلم های تلویزیون است سید رضا قبول می کند و پدر بزرگ هر شب داستانی زیبا برای وی تعریف می کند تا اینکه پدر بزرگ فوت می کند و سید رضا که هم اکنون بزرگ شده و خود دارای همسر و چند فرزند می باشد تصمیم می گیرد خاطرات پدر بزرگ را جمع آوری نماید ؛

ادامه نوشته

داستان های روستا: شکارچی

  نامش خلیل الله بود اما همه او را داش خلیل صدا می زدند ، توی روستا هیکلش از همه درشت تر بود ، بازوانش به کلفتی ران یک مرد معمولی بود ، اما با این وجود مردی خاکی و یتیم نواز بود ، بسیاری از یتیمان گذشته  آبادی که امروزه به سن بلوغ رسیده اند و صاحب همسر و فرزند می باشند از سخاوتمندی های او خاطرات زیادی تعریف می کنند ،

ادامه نوشته

200 سال تاریخ فوت

متاسفانه به دلیل اشکال در سایت بلاگفا تمامی مطالب این وبلاگ تا سال 92 حذف شد و لذا این پست را که پارسال توی وبلاگ گذاشته بودم دوباره می نویسم ، اطلاعات تاریخی استخراج شده در این پست از روی حاشیه نوشته های جزوه های خطی قران هایی می باشد که به آقا سید کمال میرکمالی متولی مسجد روستا  امانت سپرده شده است ، این جزوه های خطی در جمادی الثانی 1282 قمری (مطابق آبان 1244 خورشیدی ) حدود 150 سال پیش وقف مسجد روستا شده و در صفحه نخست آنها  آمده که روستا های طاق و بک و حسین آباد می توانند از آنها استفاده نمایند، در  حاشیه نوشته این جزوه ها : نام متوفی ، نام پدر متوفی ،تاریخ فوت ، دلیل فوت ، مکان فوت ، نام کاتب فوت و  بعضا برخی اطلاعات تاریخی مهم مانند وضعیت هوا ، قیمت اقلام و اجناس و خوراکی ها نیز به چشم می خورد ،  کاتبان ذکر شده که بیشتر از همه نامشان نوشته شده  به ترتیب زمانی عبارتند از :  آقا میرزا بابا طاقی- علی محمد پسر عبدالعظیم-آقا سید حسین طاقی  - - شیخ حسین جزنی -ملا غلامحسین روضه خوان - آقا سید علی طباطبایی - حاج شیخ علی نقی جزنی - آخوند محمد حسین طاقی - حاج شیخ عباس ربیع زاده - حاج سید زین العابدین میرکمالی

 

 

 البته برخی از تاریخ های فوت قدیمی تر از تاریخ وقف جزوه ها هستند و احتمالا در جای دیگری نوشته شده بوده اند و سپس به حاشیه این جزوه ها منتقل شده اند، مرحومه شرف نسا فرزند امیر ابراهیم متوفی هفده ذی حجه 1257 قمری (مطابق یکشنبه , 10 بهمن 1220 حدود 174 سال پیش ) از جمله این افراد است ، در یکی از این حاشیه نوشته ها از فوت آقا محمد فرزند آقا حسین طاقی در پنجشنبه شانزدهم رجب 1242 قمری(مطابق 24 بهمن 1205) واقف سی جزو قران نام برده شده است که این سی جزو قران نمیتواند این جزوه های موجود در مسجد باشد چرا که تاریخ وقف این جزوه ها 1282 قمری است ، قدیمی ترین تاریخ فوت ثبت شده نیز مربوط به فوت آقا میر کمال می باشد که در پجشنبه پنجم صفر 1221(مطابق4 ارديبهشت 1185 ) یعنی 209 سال پیش هنگام مراجعت از مکه  فوت کردند و در نجف مدفون گشتند و میرزا بابای طاقی آن را ثبت کرده است.

 

جدول استخراج شده از این حاشیه نوشته های جزوات قرانی را در ادامه اورده ام  فقط هنگام بارگزاری مطالب جدول برعکس یعنی از چپ به راست نوشته شد که امیدوارم به بزرگواری خود ببخشید.

 

متن وقف نامه : 

 

 

 

 

ادامه نوشته

اخبار روستا

 ساخت وبلاگ خبری روستا: (۱۴/۱۰/۱۳۹۱)

به اطلاع دوست داران طاق رسانده می شود که وبلاگ خبری روستا با عنوان طاق نیوز افتتاح گردید و از این پس کلیه اخبار و تصاویر و مطالب جدید در ان وبلاگ تازه نوشته خواهد شد و و دیگر خبری تازه در اینجا نوشته نخواهد شد (این وبلاگ تنها به موضوعات تاریخی و فرهنگی می پردازد )امیدواریم هم محلی ها جهت رشد  وبلاگ جدید با ما  همکاری نمایند .طاق نیوز

فرا خوان عمومی :

   از کلیه دوستان و همشهریان مقیم یا خارج روستا درخواست می شود که اگر عکس ، خبر ، پیشنهاد و یا مطلب و مقاله ای پیرامون روستا دارند به میل

a506506506@gmail.com

بفرستند تا با نام خودشان در وبلاگ قرار بگیرد.

ادامه نوشته

مراسم عروسی

    مراسم عروسی در دامغان و برخی از روستاهای آن به شرح زیر می باشد:

       معمولا اغلب جوانان دختر ایده ال خود را تصادفا در کوچه و خیابان می بینند و چون حس کردند که واقعا به او دل باخته اند ، به وسایلی جریان را به گوش اولیای خود می رسانند .

  اولیای او پس از موافقت ، چند زن را به عنوان دختر پسندی به خانه دختر می فرستند و آنها هم بدون انکه مقصود و منظور قبلی خود را عنوان کنند به بهانه ای به خانه دختر رفته و دقیقا طرز رفتار و قیافه و کارهای او را از نزدیک بررسی می کنند ، مثلا برای آنکه بفهمند دهان دختر بدبو است یا نه ، به بهانه ای دهانش را می بوسند و یا برای آگاه شدن از سلیقه او مخفیانه زیر فرش های خانه آنها را نگاه می کنند .

ادامه نوشته

اعتقادات عامیانه مردم

اگر چوب درخت سنجد در دست شخصی باشد جنگ بر پا خواهد شد.

اگر کف پای کسی بخارد مسافر می آید

اگر دو لنگه کفش شخصی روی هم قرار بگیرد صاحب آن به مسافرت می رود.

اگر گربه در خانه کسی بزاید صاحبخانه به مسافرت می رود.

اگر پشت سر مسافر آب بپاشند ، و زغال بیاندازند خیلی دیر بر می گردد.

اگر سگ مگس روی لباس کسی بنشیند و آن شخص سگ مگس را گرفته و در گوشه دستمال ببندد یا خبر خوشی به او می رسد و  یا مسافر عزیزی از سفر می آید......

ادامه نوشته

چیستانهای محلی

آن چیست که بی پا و سر و دست و ران است ؟- آن چیست که اندر شکمش خلق نهان است؟

آن چیست که یک لحظه بگردد همه عالم ؟- آن چیست که سر تا قدمش جمله زبان است؟

پاسخ :

آب است که پا و سر و دست روان است.

خاک است که اندر شکمش خلق نهان است

باد است که یک لحظه بگردد همه عالم

نار است که سر تا قدمش جمله زبان است

--

بلبل این باغم و آن باغ گلزار من است – مرغ آتش خوارم و آتش پرو بال من است

استخوانم نقره و اندر جگر دارم طلا – هر که این معنی بداند پیر و استاد من است

پاسخ : تخم مرغ

--

عجایب صنعتی دیدم در این دشت – که صد ناخن بدش در پا و در دست

دو ده بی جان و باقی جمله جاندار – جوابم را بگو ای مرد هوشیار

پاسخ :مرده و چهار تن حامل او

.........

ادامه نوشته

ترانه های کودکانه

این ترانه ها را در گذشته کودکان  می خواندند:

باجی باجی جان – بله باجی جان

مرغم اینجنه؟ – آری باجی جان

مرغانه کرده؟ – یک غلبیل 

مرغانه هاش چتو شد – حنا شد

حنا کو ؟ - دست عروس

عروس کو؟ - تو حمام

حمام کو؟ - خراب شد

آبش کو؟ - شتر خورد

شتر کو؟ - پای چنار

چی چی میخوره ؟ - آب انار

باجی باجی جان – بله باجی جان

بیا گوشته بکوب – باشه باجی جان

 گوشتا ره گربه خورده – سکینه ز غصه مرده.....

ادامه نوشته

لالایی محلی: گدا آمد در خانه....

در باره این لالایی داستانی را به زیر شرح نقل می کنند :در روزگار قدیم دختری بود که در خانه پدرش با زن بابای خود(خوردومار) زندگی می کرد ، روزی از روزها که زن بابای دختر برای انجام کاری از خانه خارج شده بود گدایی به پشت در خانه آنها آمده و دختر در غیاب زن پدر مقداری برنج به آن گدا داد، وقتی زن بابا به خانه برگشت و از موضوع مطلع شد دختر را با چوب کتک زیادی زد و از خانه بیرونش کرد ، دختر که پناهگاهی جز خانه پدر نداشت ، ناچار به طرف قبرستان رفت و در آنجا روی قبر مادرش نشست و از روی بیچارگی و ناراحتی گریه می کرد و خاکهای قبر مادر را به سر و صورت خود می پاشید ، دو اسب سوار که از کردستان به ترکستان می رفتند او را دیده و از احوالش جویا شدند و دختر سیر تا پیاز را برایشان تعریف کرد ، و ان دو که مردمانی نوع پرور و ضعیف نواز بودند ، دختر را با خودشان به ترکستان بردند و جهیزیه زیادی برایش خریده و به مرد پاک دل و ثروت مندی شوهر دادند..........

ادامه نوشته

طبابت عامیانه

اگر پشت و شانه درد بگیرد ، محل درد ، و اگر سر درد بگیرد پیشانی را با استکان باد کش می کنند.

گوشی را که درد می کند دود تریاک و یا دود قلیان می دهند و یا شیر مادری را که دختر زاییده است در گوش می ریزند.

در خانه ای که مریض سرخک دار باشد و بوی سیر و پیاز بلند شود مدفوع خشک خر ماده را دود می کنند.

به بچه ای که سرخک دارد شیر خر می دهند.......
ادامه نوشته

فرهنگ عامیانه

   فرهنگ عامیانه معمولا به مجموعه ضرب المثلهای عوام ، افسانه ها ، عقاید ، چیستانها ، لغز ها ، لالایی ها و ترانه هایی اطلاق می شود ، که دارای لغات عامیانه و اصطلاحات محلی و طرز فکر بدیع و خاصی باشند .

      هر یک از ایالات ایران برای خود فرهنگ عامیانه ای جالب و ویژه ای دارند که تحقیق در مورد آنها از نظر شناخت کیفیات نفسانی و خصوصیات قومی و تطور ادبی آن ایالت مفید فواید بسیار است .

     میراث گرانبهایی که ما آن را فرهنگ عامیانه می نامیم و عوام آنها را سینه به سینه برای هم نقل می کنند گویندگان خاصی ندارد ، به نظر می آید که مردم ساده دل شهرها و دهکده ها و شبانانی که در صحرا ها و کوهستانها زندگی می کرده اند ، به مناسبت حوادث تلخ و شیرینی که بر آنها می گذشته ترانه یا مثل یا افسانه ای با همان لغات و کلمات موزون و بی پیرایه ساخته و پایکوبی و دست افشانی کرده اند ، گریسته اند ، جنگیده اند و سوگواری نموده اند.

    در این بخش برگزیده ای از فرهنگ عامیانه دامغانی را می خوانید ، البته این مختصر قطره ای از دریا  و دانه ای از خرمن است و اگر مورد پسند طبع خوانندگان عزیز قرار بگیرد ، نگارنده به پاداش بزرگ خود نائل آمده است .

چند ترانه محلی:

------------------------

فلک در دامغانه جان دلبر- دل من بیقراره جان دلبر

بیا تا روی یک دیگر ببوسیم - فلک بی اعتباره جان دلبر

-----------------------

مسلمانان نمی خواهم درو را - بگیرم  سایه های قلعه نو را

اگر یک شب به قلعه نو بخوابم- تلافی می کنم سه ما درو را

---------------------

گل مخمل نزن  توفان به دریا- مخور غصه برای مال دنیا

مخور قصه که مردم مال دارن - گدا و مستحق بسیار دارن

--------------------

الا باد و الا بادو الا باد- خبر از من ببر در استر اباد

خبر از من ببر سوی گل من - بزن زانو بگو درد دل من

------------------

سفید مرغی بودم بر شاخ پسته - فلک سنگی زده بالم شکسته

به هر جا می روم نه قوم و خویشی - غبار بی کسی بر من نشسته

ادامه نوشته

ضرب المثل

پنج انگشت برابر نیست .

خر چه داند قیمت نقل و نبات .

بز گر از سرچشمه آب می خوره.

کاری که ماده گو کنه زن بشینه درو کنه.

زورش به خر نمیرسه پالان خره می چسبه.

وقتی گرگ به گله می افته خدا به داد یکی دار برسه ....

ادامه نوشته